تبلیغات
راز شاد زیستن

راز شاد زیستن

200 - دو فنجان قهوه

شنبه 29 خرداد 1389

 داستان  " دو فنجان قهوه "


 

 

پروفسور فلسفه با بسته  سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روی میز گذاشت.

وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت   و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.

سپس  از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟ و همه دانشجویان موافقت کردند.

سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپ های گلف قرار گرفتند؛   سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند.

بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگرپرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: "بله".

بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد.
"در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!" همه دانشجویان خندیدند.

در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند

خدایتان، خانواده تان ، فرزندانتان ،  سلامتیتان  ،  دوستانتان  و مهمترین علایقتان

چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها باقی بمانند،  باز زندگیتان پای برجا خواهد بود.

اما سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان، خانه تان و ماشینتان.

ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده.

پروفسور ادامه داد: "اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان را روی چیزهای ساده و پیش پا افتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین.

همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس باشین.

اول مواظب توپ های گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند."

یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟

پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، همیشه در زندگی شلوغ هم ، جائی برای صرف دو فنجان قهوه با یک دوست هست! "

حالا با من یک قهوه میخوری؟


 



[ شنبه 29 خرداد 1389 - 09:13 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| فرهاد ] [] [+]

199 - نشانه ها و تردید

دوشنبه 17 خرداد 1389

 

زمانی 15،000 زبان وجود داشت كه بیشتر آنها توسط زبانهای بزرگتر بلعیده شدند و اكنون فقط حدود 3000 تای آن باقی مانده كه آنها هم در حال كم شدن هستند . 

  

اما از كمیت زبان ها كه بگذریم به كیفیت زبان می رسیم . به مفاهیمی كه هر زبان مسئول انتقال آنهاست . آیا مفاهیمی كه امروز زبان فارسی یا انگلیسی در خود دارند با صد سال یا هزار سال پیش یكی است ؟ 

 

اكنون زبان را در زمینه سیاست ، اقتصاد ، تكنولو‍‍ژی و ده ها مورد دیگر به كار می بریم كه زمانی بی معنا بوده اند . و قبلا ها زبان كیفیاتی داشته كه قطعا امروزه دیگر وجود ندارند .

 

 

زبانهای دیگر ی نیز توسط بشر ساخته شده مثل زبان برنامه نویسی . زبان منطق ریاضی . زبان ماشین و غیره .

 

اما خود طبیعت هم زبانی برای خود دارد كه گاه ما آدمها متوجه آن نمی شویم .

درد و مشكلات ساده ترین شكل زبان طبیعت هستند . 

  مثلا اگر دستتان به چیز داغی بخورد درد باعث می شود كه آنر  عقب بكشید . اگر دردی حس نمی كردید شاید وقتی متوجه می شدید ،  كه دستتان كاملا سوخته و از بین رفته بود . 

 

مشكلات هم گاه می خواهند به ما بگویند كه مسیر را اشتباه می رویم و باید راهمان یا طرز فكر و نگاه و یا رفتارمان را عوض كنیم

  مثل كسی كه به دیواری بر می خورد و باید برای ادامه مسیر از كنار دیوار عبور كنید و گر نه مشكلی به نام دیوار راه او را سد می كند . 

 

اما زبانی كه می خواستم در موردش صحبت كنم زبان نشانه هاست .

بخصوص وقتی كه رویا و هدفی داریم طبیعت به یاری ما می آید و اگر خوب به اطرافمان توجه كنیم راهنمایی های كوچك و بزرگ طبیعت و زندگی را در خواهیم یافت . 

 

گاه طبیعت سعی دارد به ما هشدار دهد كه كاری به خیر و صلاح ما نیست و به عناوین مختلف جلو ما را می گیرد . 

 

مثلا قصد خرید چیزی را داریم و فروشگاه مورد نظر ما بسته است یا به موقع نمی رسیم یا در یك معامله یا قرار داد  ، مشكلی ناخواسته یا تاخیری اتفاقی پیش می آید . 

 

حتی یك جمله اتفاقی از رادیو یا  از زبان یك رهگذر یا دوست می تواند نشانه ای برای راهنمایی ما باشد . 

 

یادم هست یك بار كه در شرایط خیلی بدی گیر افتاده بودم باد مقداری كاغذ پاره به سمت من آورد . یكی دو تا از كاغذ پاره ها را خواندم روی یكیشون نوشته بود آرام باشید  روی دیگری نوشته بود به خدا اطمینان كنید

 

تكه هایی از یك كتاب پاره پاره  بود . 

 

اتفاقی كه افتاد این بود كه در آن شرایط اگر آرامش خود را حفظ نمی كردم حتما به درد سر بزرگی می افتادم . 

 

 وقتی رویایی در سر داریم  خداوند از طریق طبیعت با ما سخن می گوید . اگر خوب نگاه كنیم همواره و در همه چیز می توانیم خدا را د ر حال سخن گفتن با خود ببینیم . 

 

حتی در سكوت و بخصوص در سكوت 

 

فرهاد  داودی

 

 



[ دوشنبه 17 خرداد 1389 - 05:16 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| فرهاد ] [] [+]

198 - ازدواج

یکشنبه 9 خرداد 1389

این بار فاصله ی دو تا پستم خیلی زیاد شد . مدتیه دستم به نوشتن نمیره . چند باری هم حتی به این فكر افتادم كه كلا سایت رو تعطیل كنم . اما یه حس دیگه هم درونم هست كه میگه ادامه بده . حالا باید ببینم تو دعوای این دو حس كدومشون برنده میشه .  

 

اونقدر فاصله این پست با پست قبلی زیاد شد كه اصلا نمی دونم می تونم سر رشته بحث رو پیدا كنم یا نه . اصلا شاید بهتر باشه در مورد یه چیز متفاوت صحبت كنیم . مثلا ازدواج ................  

 

البته تا حالا تو این سایت در این مورد هیچ صحبتی نشده . شاید جون  موضوع

زیاد امنی نیست یا اینكه خط قرمزش پر رنگ تر از بقیه مباحثه  اما بحث ازوداج و روابط بین  دختر پسر ها بی ارتباط به بحث موفقیت نیست .    

  

 ===========================

 

آدمها نظرات بسیار متفاوتی راجع به ازدواج و روابط دو جنس دارن و شاید این نظرات حاصل تجربیاتشون و یا نتیجه فیلمهای رومنسی باشه كه می بینن.  اما واقعیت چیه ؟‌  

 

واقعیت هیچ چیز نیست مگر آنچه كه ما باور كنیم . نه تنها در مورد ازدواج كه در تمام موارد زندگی واقعیت همون چیزیست كه ما باور داریم . چون زندگی مثل یك بوم سفیده كه ما روش هر چی بخوایم می كشیم .  

 

البته بوم و رنگ همه  ، از یك جنس نیست . چون در لحظه تولد  همه در شرایط یكسان به دنیا نمیان و حكایت جام  می و خون دل اینجا مصداق پیدا می كنه. 

 

    من به تقدیر اعتقاد دارم اما معتقدم اگه ما تقدیر رو مغلوب نكنیم تقدیر ما رو مغلوب می كنه ... 

  

شاید تقدیر یكی این بوده كه در فقر به دنیا بیاد اما هیچ قانونی نگفته كه باید فقیر باقی بمونه . 

 

ازدواج تركیبی از كمی تقدیر و كمی دخالت آگاهی خود ماست . نمی شه یك از دواج خوب یا بد رو كاملا به گردن تقدیر انداخت . در بهترین حالت 50 درصد انتخاب خود ما بوده  .   

 

منظورم اینه كه حتی اگه با شناخت و آگاهی كامل طرفمون رو انتخاب كنیم باز هم تا 50 درصد می تونیم امید وار باشیم زندگی خوبی داشته باشیم . بقیش تا حدی مربوط میشه به شانس یا همون تقدیر و یك عامل دیگه كه باز هم مربوط میشه به خودمون .  

   

و اما اون فاكتور مهم كه بعد از ازدواج خیلی به حساب میاد چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟  

 

بعضی ها فكر می كنند یك ازدواج خوب مثل یك باغ گل زیباست .اما اینطور نیست . یك ازدواج خوب مثل یك خاك خوبه كه می تونه بستری منانسب برای پرورش گلهای زیبا باشه . بعد از ازواج كاشتن و پرورش دادن گلها به عهده خود ماست و باید از اونها مراقبت كنیم تا آفت ها باغمون رو از بین نبرن .  

 

داشتن یك زندگی خوب بعد از ازوداج حتی از خود ازدواج خوب هم سخت تره .  

 

دو نویسنده خیلی خوب در این زمینه كتاب های قشنگی دارن . یكیشون  جان گری نویستده مردان مریخی و دیگری همسر سابقش  خانم باربارا دی انجلس  . 

 

روابط مردان و زنان پیچیدگی های خاص خودش رو داره كه باید قبل از انتخاب همسر برای اون آماده شد . خوندن كتاب بسیار می تونه مفید باشه  

 

اگه كتاب دیگه ای هم سراغ دارید در همین بخش معرفی كنید .  

 

یادتون نره از تجربیات خودتون هم بنویسید 

 

شاد باشید 

 

فرهاد داودی 

 

 



[ یکشنبه 9 خرداد 1389 - 11:16 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| فرهاد ] [] [+]

197 - زاویه بال هواپیما

سه شنبه 7 اردیبهشت 1389

مانع حرکت می تواند خود عامل حرکت باشد . 

 

اصطکاک همیشه بزرگترین مانع حرکت  بوده به همین علت چرخ را اختراع کردیم و ماشین ها را آیرودینامیک ساختیم تا اصطکاک با جاده و هوا را کم کنیم 

 

اما همین اصطکاک است که برای شروع حرکت به ما کمک می کند . اگر اصطکاک نبود ماشین نمی توانست شروع به حرکت کند و در جای خود درجا می زد . 

 

در مورد ورزش کاران نیروی جاذبه زمین یک مانع مفید محسوب می شود و یک ورزشکار با بلند کردن وزنه عظلات خود را تقویت می کند . 

 

شاید جالب ترین مورد هواپیما باشد . 

 

در مورد هواپیما با سه 3 عامل سر و کار داریم . اول نیروی محرکه یا پیشران هواپیما . دوم نیروی مقاوم هوا که در خلاف جهت حرکت عمل می کند . و عامل سوم که مورد بحث امروز ماست

زاویه بال هوا پیما.

 

قسمت جلو بال هواپیما کمی از عقب آن بالا تر است و همین زاویه کم باعث می شود که نیروی مقاومت هوا که که قاعدتا باید جلو حرکت را بگیرد به گونه ای به هواپیما فشار وارد کند که هواپیما رو به بالا هل داده شود . 

 

ترکیب این 3 عامل یعنی نیروی جلو برنده هواپیما و نیروی مقاومت هوا و زاویه بال ها ,  با هم باعث اوج گرفتن و پرواز هواپیما می شود . 

 

اگر بال هواپیما کاملا افقی بود هرگز بالا نمی رفت و اگربا زمین زاویه 90 درجه داشت علاوه بر اینکه پروازی در کار نبود حرکت رو به جلو را هم کند می کرد . فقط در یک صورت می توان اوج گرفت و بالا رفت . داشتن زاویه مناسب در مقابل نیروی مقاوم 

 

همین داستان در مورد زندگی ما آدمها نیز درست است . گاهی ما تمام تلاشمان را برای پیش رفتن در زندگی می کنیم . نیروهای مقاوم و مشکلات هم با شروع حرکت ما به طور خود کار فعال می شون ( چون اگر حرکتی نباشد نیروی مقاومی هم معمولا نیست) اما زاویه دید ما به گونه ایست که به جای بالا رفتن و اوج گرفتن ، بیشر و بیشتر به زمین کوبیده می شویم یا اصلا بالا نمی رویم یا کلا به پیش نمی رویم . 

 

اگر نسبت به مشکلات و مسائل پیش رو از زاویه ای مناسب نگاه کنیم می توانیم با کنار هم گذاشتن این 3 عامل بر فراز زندگی پرواز کنیم .

 

پس یادمان باشد بدون تلاش (نیروی پیش راننده ) و بدون مشکلات (نیروی مقاوم ) و یا بدون داشتن زاویه دید مناسب و نگاه و تعریفی مثبت از زندگی بعید است به رویاهای خود برسیم . 

 

بحث دیدگاه (زاویه دید ) را در پست بعدی ادامه خواهیم داد . 

 

یادتون نره از تجربیات خودتون در قسمت نظرات بنویسید  

 

 فرهاد 

 



[ سه شنبه 7 اردیبهشت 1389 - 05:43 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : چهارشنبه 8 اردیبهشت 1389 - 07:42 ق.ظ]

[ پیام ()|| فرهاد ] [] [+]

196- مثبت اندیش باشیم

جمعه 27 فروردین 1389

فرض كنید چند سال گذشته و شما برمیگردید و به گذشته نگاه می كنید ....... وقتی به گذشته نگاه می كنید حسرت انجام ندادن چه كاری رو خواهید خورد؟؟؟؟؟؟؟؟ به خودتون چی خواهید گفت ؟ آیا جوابتون اینه كه ای كاش اون كار رو انجام داده بودم یا فلان كار رو رها نكرده بودم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

 

پس الان همون كاری رو بكنید كه چند سال دیگه افسوس انجام ندادنش رو خواهیدخورد 

 

 ================================

 

اگر تصویر اشتباهات و ضعفهایمان را در ذهنمان مرور

وتکرار کنیم همان اشتباهات و ضعفها را دوباره

و دوباره در زندگی تکرار خواهیم کرد

 

==========================

هر مشکلی درسی در خود دارد و ما با گرفتن آن درس موجودی بهتر و آگاه تر خواهیم شد ... به جای اینکه از خدا بخواهیم مشکل ما را حل کند بهتر است بخواهیم کمک کند درسهایمان را زودتر بیاموزیم ...  

     بدین طریق زودتر از مشکلات خود رها خواهیم شد . مطمئنا هیچکس از خدا مشتاق تر نیست که رهایی ما را ببیند اما تا درس گرفته نشود مشکل برطرف نخواهد شد فقط ممکن است تغییر شکل دهد

 

=========================== 

 

انسان شجاع اونی نیست كه هرگز نترسه

بلكه اونیه كه با وجود ترس خود متوقف نمیشه و به راهش

ادامه میده .  

شاید ترس یك فرد شجاع كمتر از دیگران نباشه اما تفاوت در اینه كه با وجود ترس به راهش ادامه میده و هرگز تسلیم نمیشه اما یك ترسو كسیه كه اجازه میده ترس بر او غلبه كنه و نهایتا تسلیم میشه .  

 

===================

 

نا امیدی بزرگترین شکست است

تا زمانی که دست از رویاهایمان نکشیم شکست نخورده ایم حتی اگر بار ها و بارها موفق نشویم .   

    

===================

مثبت اندیشی به معنی انکار مشکلات و بدی ها نیست بلکه توجه نکردن به آنهاست  

  

خوبی ها و بدیهای زندگی واقعیتهای غیر قابل انکاری هستند اما ما به هرکدام که بیشتر توجه و تمرکز کنیم و هرکدام که ذهن و فکر ما را بیشتر مشغول خود کند همان بیشتر و بیشتر در زندگی ما جلوه گر می شود

  

===================== 

 

اگر نمی توانیم خرگوش باشیم  پس لاکپشت باشیم این بهتر از این است که سنگ باشیم  . لاکپشت دیر یا زود به مقصد می رسد اما سنگ هرگز

 

فرهاد داودی

 

 

 



[ جمعه 27 فروردین 1389 - 08:21 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : سه شنبه 7 اردیبهشت 1389 - 06:13 ب.ظ]

[ پیام ()|| فرهاد ] [۸ - مثبت اندیشی , ] [+]

195 - پول

یکشنبه 15 فروردین 1389

این اولین پست سال جدیده و بهتره با یک مطلب خوش یمن شروع کنیم . 

 

 پول  

 

 کلمه ای که بعضی ها خجالت می کشن در موردش صحبت کنن . شاید بخاطر اینکه از بچگی بهشون گفتن پول بده و خدا ثروتمندا رو دوست نداره . و آدمای پول دار به خدا نزدیک نیستن و میرن جهنم . خلاصه از این حرفا . 

 

شاید هیچ چیز بیشتر از این عقاید، پول رو از ما فراری نده . 

 

اکثر آدمایی که میگن پول بده و پول دار ها با دزدی و خوردن مال مردم به پول رسیدن خودشون دلشون می خواد جای اون آدم پول دارا باشن

 

اما چرا این تناقض تو وجود ما هست ؟ بخاطر تضاد بین فکر و احساس. یا بهتر بگم  . عقیده و احساس . 

 

پول به خودی خود یه وسیله س و مثل هر وسیله دیگه ای نه خوبه نه بد .

و پول دار بودن یا نبودن هیچ ربطی به خوب بودن یا بد بودن آدم نداره .

هیچ ربطی هم به دوری یا نزدیکی به  خدا  یا بهشت و جهنم نداره . به هیچ وجه .  

 

بعضی ها هم فکر می کنن فقر ریشه فساده و پول دار ها به خدا نزدیک ترن  که این هم درست نیست  . 

 

فقر واقعی در ذهن انسانه  و اونه  که ا نسان رو از خدا دور می کنه . فقر واقعی اونه که انسان احساس نیاز شدید بکنه و آزمندانه به دنبال پول باشه . حالا چه پول دار چه فقیر .

 

در ضمن این خود پول یا پول دار نیست که بده . بد و خوب بودن پول و آدم به عملکردش بستگی داره . به اینکه پول رو چطور و از کجا به دست میاریم و چطور و کجا خرج می کنیم .

==========================

و اما مسئله اصلی . 

 

آمار و ارقام و خبرایی که در مورد وضع کلی افتصاد می شنویم خیلی خوب و امید وار کننده نیست . آمار بی کاری  و تورم بالا میره . سرعت رشد قیمت ها هم خیلی زیاده و طبق معمول پول دارا پول دار تر میشن و فقیرا فقیر تر . 

 

البته نمی خوام وقعیت رو انکار کنم ، بله جهان بیرون و اتفاقاتش حتما رو ی ما تاثیر داره اما تاثیر پذیری ما هم فاکتور بسیار مهمیه

 

.وقتی یه ویروس همه گیر میاد مثل طاعون بعضی ها میگیرن بعضی ها هم نمی گیرن . 

 

اگه ساختار ذهنی محکم و استواری داشته باشید و خبرای بد اقتصادی شما رو نترسونه  ، بحران ها تاثیر خیلی کمی روی شما خواهند داشت .

   

بجای فکر کردن به وضع بد اقتصاد و کار به خودتون بگید 

 

  " وضع من روز به روز  بهتر میشه و در حال رشد و پیشرفت هستم "

 

من روز به روز پول دار تر  و ثروتمند تر میشم .

 

وضع اقتصادی و کاری من در حال بهتر شدنه 

 

یا هر جمله تاکیدی دیگه ای که بتونه به استواری ذهنتون کمک کنه . 

 

اینها گول زندن خود نیست . واقعیت این دنیا همون چیزیه که شما باورش کرده باشید . 

 

همین الان که واقعیت این دنیا برای بعضی ها تلخ و سیاه است خیلی ها ی دیگه در شادی و نور زندگی می کنن . دنیا که همون دنیاست و آسمون هم همون آسمونه .

 خوشبختی یا بد بختی او ن بیرون نیست درون خود ماست در ذهن و دل ما . در فکر و احساس ما .

شاد و پولدار باشید

فرهاد داودی

 



[ یکشنبه 15 فروردین 1389 - 08:23 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : یکشنبه 15 فروردین 1389 - 09:19 ق.ظ]

[ پیام ()|| فرهاد ] [] [+]

194 - کامیون حمل زباله

پنجشنبه 20 اسفند 1388

قانون کامیون حمل زباله

 
روزی  سوار یک تاکسی شدم   تا به فرودگاه بروم ما داشتیم در خط عبوری صحیح

رانندگی     می کردیم که ناگهان یک  ماشین درست در جلوی ما از جای پارک بیرون

پرید

 راننده تاکسی    محکم ترمز  گرفت. ماشین  سر خورد، و دقیقاً به فاصله چند  سانتیمتر

 از   اون ماشینمتوقف شد!  

راننده  اون ماشین سرش را ناگهان  برگرداند و شروع کرد به  فریاد  زدن. .  راننده

تاکسی ام   فقط  لبخند زد و برای آن شخص دست تکان  داد.   

   منظورم این است که او واقعاً  دوستانه برخورد کرد. بنابراین  پرسیدم:   "چرا شما   آن

رفتار  را   کردید؟     آن شخص نزدیک بود ماشین   تان را از بین ببرد و ما را به 

 بیمارستان بفرستد!"  

 

   در آن هنگام  بود که راننده تاکسی  درسی  ا به   من داد که اینک به آن می  گویم: "قانون

کامیون حمل   زباله."    

 

  او  توضیح داد که بسیاری از افراد  مانند کامیون های حمل زباله هستندآنها سرشار از

 آشغال،   ناکامی، خشم، و ناامیدی در  اطراف می گردند.     وقتی آشغال در  اعماق

وجودشان   تلنبار می شود،    به جایی احتیاج دارند تا آن را  تخلیه کنند و گاهی اوقات روی

 شما  خالی

می کنند.     

 

  به  خودتان نگیرید. فقط لبخند بزنید،  دست تکان بدهید، برایشان آرزوی   خیر بکنید، و

 بروید.     آشغال  های آنها را نگیرید وبه  افراد دیگر ی در سرکار، در منزل،  یا توی

خیابان ها  پخش کنید  

  حرف  آخر این است که افراد موفق اجازه  نمی دهند که کامیون های آشغال  روزشان را 

 خراب   کنندزندگی  کوتاه تر از آن  است که صبح  ها با تأسف   از خواب برخیزید،  

   از این رو  "افرادی را که با شما خوب رفتار  می کنند را  دوست  داشته باشید و برای

 آنهایی که  رفتار مناسبی ندارند دعا   کنید

نویسنده : ناشناس  

منبع : ایمیل یک دوست


 



[ پنجشنبه 20 اسفند 1388 - 10:30 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : پنجشنبه 20 اسفند 1388 - 10:58 ق.ظ]

[ پیام ()|| فرهاد ] [] [+]

193 - جمله تاکیدی

چهارشنبه 14 بهمن 1388

                   جمله تاکیدی

در بحث قبلی در مورد لبخند و تاثیرآن بر احساس  صحبت کردیم . حال در مورد صحبت های درونی  بحث را ادامه می دهیم . 

 

شاید برای چیزی که بسیاری از اساتید ذهن و فرا روانشنساسی در مورد تاثیر جملات تاکیدی و کلا تاثیر کلام بر  احساس و بر زندگی  آدم گفته اند دلیل علمی خیلی محکمی نتوان یافت . اما به امتحان کردنش می ارزد و معمولا جواب می دهد .  

 

چندی پیش با شخصی صحبت می کردم که با زندگی و آدمها خیلی مشکل داشت و می گفت دیگه مثل گذشته شاد نیست  بعد از صحبت های طولانی از او خواستم مدتی به زور هم که شده لبخند بزند و در هر حال نگذارد لبخند از لبانش برود .

 

به سختی می توانست باور کند که  یک لبخند مصنوعی بتواند کمکی به او بکند اما بعد از چند روز پیامی از او داشتم که می گفت آن لبخند مصنوعی کم کم واقعی شده و حالا حالش خیلی بهتر شده .  

 

بعد از مدتی هم روابطش با اطرافیانش کم کم بهتر شد  

 

=========================

 

گاهی مشکلات بر سر ما می ریزند و گاه واقعا خسته و درمانده می شویم گویی هیچ  امیدی نیست .

 

شاید برای بعضی ها که امتحان نکرده اند خیلی دور از واقعیت به نظر  برسد  اما توصیه می کنم حتما امتحان کنید . 

 

یک جمله کاملا مثبت بسازید و آن را چندین بار  در زمانی که حال خوشی ندارید تکرار کنید . 

 

مثلا  اگر دوران سختی را می گذرانید به خود بگویید  : 

 

روزهای خیلی خوبی در راه است و به زودی اوضاع من خیلی بهتر می شود . 

 

نفس عمیق بکشید و جمله تاکیدی خود را چندین بار تکرار کنید . 

 

کم کم حال شما با گفتن این جملات عوض می شود و بعد واقعا اوضاع شما بهبود می یابد چون اوضاع زندگی و محیط پیرامون ما شدیدا تحت تاثیر حال و روحیه ماست . 

 

قبل از اینکه قضاوت کنید امتحان کنید . 

 

شاد و پیروز باشید .

 

فرهاد داودی 

 



[ چهارشنبه 14 بهمن 1388 - 06:47 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| فرهاد ] [] [+]

192 - لبخند

چهارشنبه 30 دی 1388

لبخند 

 

یه جمله جالب شنیدم که به موضوع بحث امروزمون میاد 

 

منتظر خوشبختی  نمونید تا لبخند بزنید  . شاید خوشبختی منتظر لبخند شماست  

 

همونطور که احساس ما می تونه رو ظاهر ما اثر بزاره برعکسش هم درسته .

 

اگه شاد باشید لبخند می زنید . وقتی احساس اعتماد به نفس می کنید موقع راه رفتن سرتون رو  بالا میگیرید و روبرو رو نگاه میکنید.

 

وقتی خودتون رو دوست داشته  باشید با خودتون و لباستون و چهره خودتون جلو آینه احساس راحتی می کنید.

 

وقتی پول دار باشید نسبت  به پول احساس بی نیازی می کنید. 

 

و خیلی چیزای دیگه  

 

حالا همین ها رو برعکس کنید 

 

سعی کنید همیشه لبخند بزنید حتی وقتی که زندگی اونطور که می خوایدنیست . 

 

این لبخند نیزوی بسیار قدرتمندی رو در درون شما به حرکت در میاره و کم کم روی احساس شما اثر می  زاره و بعد از اینکه احساستون عوض شد زندگیتون هم عوض می شه . 

 

امتحان کنید . امتحان کردنش هیچ هزینه ای نداره .

 

فرهاد داودی 

 

 



[ چهارشنبه 30 دی 1388 - 06:58 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| فرهاد ] [] [+]

191- وقت شناسی / داستان

پنجشنبه 24 دی 1388

یه داستان  زیبا تو وبلاگ یکی از دوستان خوندم  . اشاره داستان به ارزش وقت شناسی بود اما به نظرم بیشتر از اینها میشد ازش فهمید . 

 

به نظر من گاهی زندگی خودش دست به کار میشه و به ادم یه درس حسابی میده . 

 

معمولا وقتی ما دروغ میگیم  و ریا میکنیم یه زمانی شاید خیلی دور دست روزگار وقایع رو جوری می چینه که ما نتیجه اعمالمون رو ببینیم . 

 

در مورد سیاست مدار قصه زیر هم شاید همینطور باشه . البته یادمون باشه اعتراف کردن این شخص دلیل بر بیداری او نیست تا اونجا که من می دونم خیلی ها فکر می کنن با اعتراف گناهانشون بخشیده میشه و می تونن با خیال راحت دوباره گناه کنن .

 

===========================

وقت شناسی

در مراسم تودیع پدر پابلو، کشیشی که ۳۰ سال در کلیسای شهر کوچکی خدمت کرده و بازنشسته شده بود، از یکی‌ از سیاستمداران اهل محل برای سخنرانی دعوت شده بود

 
در روز موعود،  سیاستمدار تاخیر داشت و بنابرین کشیش تصمیم گرفت کمی‌ برای مستمعین صحبت کند

 
پشت میکروفن قرار گرفته و گفت: ۳۰ سال قبل وارد این شهر شدم
.
انگار همین دیروز بود
.
راستش را بخواهید، اولین کسی‌ که برای اعتراف وارد کلیسا شد، مرا به وحشت انداخت

 
او به دزدی هایش، باج گیری، رشوه خواری، هوس رانی‌، زنا با محارم و هر گناه دیگری که تصور کنید اعتراف کرد

 
آن روز فکر کردم که جناب اسقف اعظم مرا به بدترین نقطه زمین فرستاده است ولی‌ با گذشت زمان و آشنایی با بقیه اهل محل دریافتم که در اشتباه بوده‌ام و این شهر مردمی نیک دارد
.

 

در این لحظه سیاستمدار وارد کلیسا شده و از او خواستند که پشت میکروفن قرار گیرد

 
در ابتدا از اینکه تاخیر داشت عذر خواهی‌ کرد و سپس گفت که به یاد دارد که زمانیکه پدر پابلو وارد شهر شد، او اولین کسی‌ بود که برای اعتراف مراجعه کرد

 



[ پنجشنبه 24 دی 1388 - 06:55 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| فرهاد ] [] [+]