تبلیغات |
راز شاد زیستن
عشق اساس هستی است
|
زن از تاکسی پیاده شد از پسرک دست فروشی بسته ای کلوچه خرید و وارد سالن انتظار شد. سالن شلوغ بود وهر کس مشغول کاری زن باخود فکر کرد:چه دنیای خاکستری کاش دنیا کمی زیباتر بود.
تنها نیم ساعت فرصت داشت صندلی خالی پیدا کرد ونشست نگاهی به پاسپورتش انداخت ویک کلوچه برداشت در این هنگام متوجه شد مردجوان کناری هم یک کلوچه برداشت زن زیر لب گفت واقعا"که....
زن کلوچه بعدی را برداشت دراین هنگام مرد که در حال مطالعه بودنیز کلوچه ی دیگری برداشت بی آنکه به زن توجهی داشته باشد.زن که کمی عصبی شده بود با خود گفت شانس آورده از دنده چپ بلند نشده ام .
بعد از چند ثانیه باخود فکر کرد الان کلوچه آخر را برمی دارم تاحالش گرفته شود او به چه حقی به کلوچه هایم دست زد اما در این افکار بود که مرد کلوچه آخر رابرداشت نصف کردو نیمی راخورد نیمی را برای او گذاشت واز جایش بلند شد. زن که حسابی کلافه شده بود با سرعت خود را ازآن محل دور کرد
کمی گذشت ....زن در هواپیما نشسته بود و به نظر خودش از دنیای خاکستری کمی فاصله داشت .تصمیم گرفت چندسطری کتاب بخواند ولی همین که درکیف دستی اش را گشود بسته کلوچه ای را که خریده بود دید خشکش زد.... او بود که از کلوچه های مرد برمی داشت و این مرد بود که باید ناراحت می شد اما در این دنیای خاکستری این مردبود که کلوچه هایش رابا او شریک شده بود. آری دنیا از دریچه ذهن زن خاکستری بود...
منبع : سایت یک دوست
طبقه بندی: ۴ - داستان و حکایت ، روزی جوانی نزد حکیمی در یونان باستان رفت تا حکمت بیاموزد ...
مرد حکیم به او گفت که برود و به مدت سه سال به هر که به او دشنام داد پول بدهد ... جوان تعجب کرد اما رفت و مشغول این کار شد ... سه سال گذشت و پیش حکیم برگشت .. مرد فرزانه نگاهی به او انداخت و گفت برو که اینک همه شهر از آن توست ....
جوان به شهر آتن رفت ... در ابتدای دروازه پیر مردی بود که به تمام تازه واردین دشنام می داد ... جوان هم از دشنام های او بی نصیب نماند .... اما با شنیدن حرف های رکیک پیر مرد او شروع به خندیدن کرد ....
دیگران شگفت زده شدند که چرا او به جای عصبانی شدن می خندد .....
او گفت که سه سال تمام مجبور بوده برای فحش هایی که به او می دادند پول بدهد اما اینک به رایگان فحش و دشنام می شنود و مجبور به پرداخت هیچ پولی نیست .
========================================
اگر در زندگی در یك ترافیك سنگین گیر كردی٬
منبع : سایت یک دوست
طبقه بندی: ۴ - داستان و حکایت ، بعضی معتقدند که آدم خوب یا معنوی شخصیه که خالی از عواطف منفی مثل خشم رنجش ناراحتی و کینه باشه اما خالی شدن آدم از اینها کار آسونی نیست و بد تر از اون اینه که ما نارارحتی هامون رو تو خودمون بریزیم و سر کوب کنیم . مثلا خوردن خشم می تونه درون ما رو بیمار کنه و حتی باعث آسیب جسمانی و ناراحتی قلبی بشه . البته ابراز خشم و سایر عواطف منفی هم بسیار مضره و هم به ما و هم به دیگران آسیب میرسونه .
حال سوال اینه که چه کار باید کرد ؟ آدم مثبت یا متعادل مثل همه ممکنه ناراحت عصبانی یا رنجیده بشه اما موضوع و نکته مهم در میزان و شدت ناراحت شدن و عصبانی شدن است .
یعنی اونقدر عصبانی نشیم که به خودمون و دیگران آسیب برسونیم . اونقدر رنجیده نشیم که غصه و ناراحتی چندین روز رو زندگیمون سایه بندازه .
اگه چیزی ناراحتمون کرد سعی کنیم در اولین فرصت ممکن از اون حالت در بیایم و لبخند بزنیم و تا اونجا که بتونیم همه چیز رو ساده تر بگیریم فراموش کنیم .
البته ممکنه اولش آسون نباشه . بخصوص برای کسایی که روحیه حساسی دارند و زود رنج هستن اما اگه بخوان و تلاش کنن حتما می تونن .
محیط و آدمای اطراف ما همیشه چیز هایی برای رنجاندن و عصبانی کردن ما دارن و این رو تقریبا نمیشه کاریش کرد اما ما می تونیم خودمون رو عوض کنیم و میزان حساسیت هامون رو کم کنیم .
این درست مثل خونه ایه که از محیط اطرافش و از هوا گرد و خاک می گیره .... گرد و خاک رو نمیشه کاریش کرد حتی از پنجره بسته هم وارد میشه . اما این ما هستیم که نباید بزاریم گرد و خاک همینجور بشینه و بشینه تا همه چیز رو تیره و مات بکنه .
مسئله خود گردو خاک نیست بلکه میزان اون مهمه . اگه خونه کمی گردو خاک داشته باشه خیلی مهم نیست اما اگه پر بشه گرد و خاک اونوقت زنگی ما رنگ و زیبایی خودش رو از دست میده . عواطف منفی هم درست همین طور هستند . اگه از حد بگذرن همه چیز رو به هم می ریزن .
پس باید عواطفمون رو چه مثبت چه منفی در حد متعادلی نگه داریم . نه خوشحالی خیلی زیاد و افراطی خوبه و نه ناراحتی بیش از حد . این من رو یاد کسانی میندازه که در دوستی و دشمنی افراطی هستند . یعنی اگه باهات دوست شدن سرشون رو برات میدن و اگه باهات دشمن شدن سرت رو می برن .
شاد باشید . فرهاد
طبقه بندی: ۱- شناخت ذهن ، مشكلات مانند دست اندازهای جاده اند كمی از سرعتتان كم می كنند اما از جاده صاف بعد از آن لذت خواهید برد ، زیاد روی دست اندازها توقف نكنید به حركتتان ادامه دهید
ما در جهانی لبریز از عشق به سر می بریم در قلب همه چیز نیكی نهفته است این نیكی را به میزانی كه به جهان ابراز كنیم دریافت خواهیم كرد
پل ها را خراب نكنید ، از اینكه مجبور خواهید شد چند بار دیگر از همان رودخانه عبور كنید متعجب خواهید شد
هر از گاهی درزندگی خودت را به خطر بیانداز و شانست را امتحان کن اگر از صحبت کردن در مقابل حضار می ترسی به گونه ای آن را امتحان کن
همواره برای کسب معنویت به کاری که انجام می دهی عشق بورز اگر به هر کاری که انجام میدهی عشق بورزی پس تو بهترین کاری را که میتوانی انجام خواهی داد
به دنبال هدایای زندگی باش و از آنها لذت ببر اما مواظب باش که نگذاری آنها صاحب تو و ارامش خاطرت شوند
زمانی كه شب بسیار تاریك بنظر میرسد صبر كن صبح فرا میرسد
ماتبدیل به همان چیزی میشویم که به ان میاندیشیم ...ما در نهایت شبیه ان چیزی می شویم که مغزمان به طور مداوم روی ان تمرکز دارد
ما به دیگران خدمت میکنیم زیرا خداوند را دوست داریم اگر هر دلیل دیگری در پشت کار به اصطلاح خیرمان نهفته باشددیگر آن کار خیر نیست
اگر همواره مانند گذشته بیندیشید، همیشه همان چیزهایی را بهدست میآورید كه تا بحال كسب كردهاید
پذیرش تغییر و دگرگونی به معنی پذیرش شادی بیشتر است؛ و مقاومت در برابر آن اندوه به بار می آورد
شما نمیتوانید با تنفر داشتن از دیگری خودتان را به خدا نزدیکتر کنید، چه معتقد باشید که این خشمی بجاست و یا نه. رابطه میان روح - که شما هستید - و خدا بر اساس عشق است. و جاییکه عشقی پاک وجود دارد، هیچ جایی برای هیچ نوع خشمی وجود ندارد
اگر کسی متوجه زندگی و درسهایش باشد و از آن قدر دانی کند و درک کند چیزهایی که در زندگی به صورت مشگلات ظاهر می شونددر حقیقت هدیه های خداوند برای قوی تر ساختن ما هستند این نگرش به او کمک میکند
هر وقت میخواهی كاری بكنی یا آن را با عشق انجام بده یا اصلا آن كار را نكن
مهم ترین عشقی که انسان ها میتوانند نثارخداوند کنند این است که ابتدا انسان های دیگر را دوست بدارند
یك راه مستقیم و ساده به سوی خدا این است كه هر روز شخصی یا چیزی را برای دوست داشتن بیابیم
اگر به كسی عشق می ورزید بگذارید احساس شما را بداند از همسر و فرزندتان حتی وقتی حس خوبی ندارید تشكر كنید
كسی كه از اشتباهات دیگران خشم گین میشود كسی است كه اشتباها ت خودش را فراموش كرده است
آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا، بی مشکل، بی کار سخت، یافت می شود، چیزی است که می گذارد در میان شرایط سخت، آرامش در قلب ما حفظ شود. این تنها معنای حقیقی آرامش است.
صدای خدا اغلب توسط چیزهایی که در زندگی بیرونی مردم اتفاق می افتد با انهاصحبت می کند
در سخت ترین ودردناک ترین لحظات انسان در اغوش خداوند است منبع: اینترنت طبقه بندی: ۸ - مثبت اندیشی ،
یک روز صبح ، که همراه با یک دوست آرژانتینی در صحرای موجاوه قدم می زدیم ، چیزی را دیدم که در افق می درخشید ؛ هر چند قصد داشتیم به یک دره برویم ، اما مسیر مان را عوض کردیم تا ببینیم آن درخشش از چیست .
تقریباً یک ساعت در زیر آفتابی که مدام گرم تر می شد ، راه رفتیم و تنها هنگامی که به آن رسیدیم ، فهمیدیم چیست . یک بطری خالی بود شاید از چند سال پیش آن جا افتاده بود . غبار صحرایی در درونش متبلور شده بود . از آنجا که صحرا بسیار گرم تر از یک ساعت قبل شده بود ، تصمیم گرفتیم دیگر به سمت دره نرویم . به هنگام بازگشت فکر کردم: چند بار به خاطر درخشش کاذب راهی دیگر ، از پیمودن راه خود باز مانده ایم ؟ اما باز فکر کردم : اگر به سمت آن بطری نمی رفتیم چه طور می فهمیدیم فقط درخششی کاذب است. منبع : اینترنت ==================
زندگی واقعی نیز خالی از این درخشش های کاذب نیست اما بدون تجربه کردن آنها به سختی بتوانیم به کذب بودنشان پی ببریم .
من فکر می کنم ما پییش از اینکه حقیقت را تجربه کنیم و بفهمیم باید ابتدا با ناحقیقت روبرو شویم آنرا تجربه کنیم و پوچ بودن آنرا با چشم خود ببینیم سپس مشتاق حقیقت خواهیم شد و آنرا جستجو خواهیم کرد . اما حقیقت نیازی به جستجو ندارد چون درون خود ماست و همواره در پیش روی ما بوده و هرگز از ما دور نبوده .
یک پیکر تراش با برداشتن زوائد از یک سنگ به یک مجسمه زیبا می رسد . زوائد را باید تجربه کرد و سپس دور ریخت تا به حقیقت رسید .
البته این به این معنا نیست که ما تن به هر تجربه غیر ضروری بدهیم . بدون شک تجربیات غیر ضروری فقط راه ما را دور تر و مسیر ما را سخت تر خواهند کرد .
فرهاد طبقه بندی: ۴ - داستان و حکایت ، در کارخانه ای در یک منطقه ی تاسیساتی هنگامی که زنگ ناهار به صدا در می آمد تمام کارگر ها کنار هم می نشستند و ناهار می خوردند . یکی از کارگرها همواره با نوعی یکنواختی تعجب آور بسته ناهارش را باز می کرد و مثل همیشه لب به اعتراض می گشود : لعنت بر شیطان امید وارم که ساندویچ کالباس نباشد . من از کالباس متنفرم . او عادت داشت بدون استثنا هر روز از ساندویچ کالباس شکایت کند و این کار را همواره و بدون هیچ تغییری در رفتارش تکرار می کرد .
هفته ها گذشت . سایر کارگر ها کم کم از رفتار او به ستوه آمدند . سر انجام یکی از کارگرها گفت : اگر تا این اندازه از سانویچ کالباس متنفری چرا به همسرت نمی گویی یک ساندویچ دیگر برایت درست کند ؟ او جواب داد : منظورت از همسرت چیست ؟ من که متاهل نیستم . من خودم ساندویچ هایم را درست می کنم منبع : اینترنت ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪۵
بیشتر شبیه یک لطیفه بود اما نکته ای در آن است ... اغلب ما از چیزی می نالیم و شکایت می کنیم که دست پخت خودمان است چرا که زندگی ما محصول و نتیجه افکار و آگاهی خود ماست فرهاد طبقه بندی: ۴ - داستان و حکایت ، درون هر یک از ما فانوسی است که نورش روشن کننده زندگی ماست اما غبار زندگی زمینی گاهی بر شیشه ی این فانوس می نشیند و نور آن را کم سو می کند .
آنگاه که افسرده ایم و غمگین هنگامی که زندگی ما پر از یاس و اندوه شده و آن موقع که احساس شادی و خوشبختی نمی کنیم دچار تاریکی شده ایم . تاریکی یعنی نبود نور و غم و غصه یعنی نبود شادی .
برای شاد بودن باید نور را به خانه دل خویش باز گردانیم . و برای روشن کردن خانه دل نباید با تاریکی بجنگیم . دیو چو بیرون رود . باید غبار را از فانوس دل پاک کرد آنگاه نور آن درون ما را روشن خواهد کرد و سپس زندگی ما و حتی زندگی دیگران نیز از نور درون روشن خواهد شد و شادی به زندگی ما خواهد آمد .
با شادی و احساس خوشبختی خیلی بهتر و راحت تر میتوان اهداف خویش را دنبال کرد و به خواسته های خود رسید .
فرد غمگین و افسرده به سختی بتواند موفق شود افکار منفی به خودی خود با موفقیت و خوشبختی در تضاد هستند و راه موفقیت را دشوار تر می سازد .
تمرینی هست به نام فکر کردن از آخر . فرض کنید کوهی از ضرف برای شستن دارید وقتی به این همه ضرف کثیف نگاه کنید احتمالا قدری خواهید ترسید و احساس خوبی نخواهید داشت . اکنون سعی کنید به آخر کار فکر کنید چشمانتان را ببندید و کوهی ضرف تمیز و شسته را تصور کنید که برق می زنند . این تصویر به شما احساس رضایت و شادی می دهد سعی کنید خوب احساسش کنید . سپس با این احساس به شستن ضرفها بپردازید و همواره در حین کار تصویر انتهای کار را در ذهنتان حفظ کنید .
اگر قرار است یک حرفه یا تجارت جدید را شروع کنید یا یک دوره هنری یا زبان را بگذرانید باز از همین تکنیک استفاده کنید . مثلا خود را ببینید که به خوبی موسیقی می نوازید یا به خوبی خط می نویسید و احساس خوب آنرا تجربه کنید و سپس با همین احساس به کارتان ادامه دهید .
نگذارید احساسات منفی مثل ترس و ناامیدی یا سنگینی کار بر شما غلبه کنند . قبل از اینکه خودتان به آخر کار یعنی به هدفتان برسید ذهنتان را به آنجا ببرید و آنرا احساس کنید و آن احساس را همواره در خود حفظ کنید .
اینچنین تصویر موفقیت را همواره در ذهن خواهید داشت و هر گز هدفتان را گم نخواهید کرد و طبق قانون طبیعت به هر آنچه بیندیشید چذب زندگیتان خواهد شد .
پس به چیزی که نمی خواهید فکر نکنید تا کم کم از زندگیتان خارچ شود و به آنچه که می خواهید فکر کنید تا کم کم به زندگیتان واره شود .
شاد باشید فرهاد طبقه بندی: ۷ - تمرین و تکنیک ، در جهان اطراف ما هم خوبی هست هم زشتی . اما انتخاب کما بیش با خود ماست که بیشتر به کدامشان توجه کنیم .
وقتی با مشکل یا ناراحتی در گیر هستیم اگر خوب توجه کنیم خواهیم دید که فکر و اندیشه مشکل بیشتر از خود آن مشکل ما را می آزارد . شاید یک برخورد ناخوشایند در محل کار یا در خیابان تاثیر خیلی بدی بر ما بگذارد . این ماجرا بعد از چند دقیقه پایان می گیرد اما ناراحتی و آزردگی حاصل از آن ممکن است یکی دو روز یا حتی بیشتر در ذهن ما باقی بماند و ما را بیازارد . اگر دقیق تر محاسبه کنیم خواهیم دید که فکر و اندیشه آن برخورد ناخوشایند یا اتفاق بد خیلی بیشتر از خود آن اتفاق باعث ناراحتی ما شده است .
فکر مشکل معمولا بیشتر از خود مشکل آزار دهنده است
یک راه سازنده و مثبت می تواند کنترل افکار و کم کردن میزان ناراحتی در فکر و ذهن باشد .
این بار که اتفاق بدی افتاد یا برخورد ناخوشایندی پیش آمد می توانیم تصمیم بگیریم که کمتر ناراحت شویم و زودتر آنرا فراموش کنیم . نباید افکار و احساسات منفی مانند خشم و نفرت و آزردگی را در ذهن و دل خود نگه داریم . تصور کنید اگر زباله های آشپزخانه را چند روزی بیرون نگذارید چه اتفاقی خواهد افتاد . تمام خانه بو می گیرد و آلوده می شود . در چنین خانه ای نمی توان احساس شادی و آرامش کرد .
دقیقا همین مسئله در مورد افکار و احساسات منفی هم درست است . اگر آنها را مدت طولانی در خود نگه داریم ذهن و دل ما را آلوده خواهند کرد . آنگاه زندگی ما بد بو و آلوده خواهد شد و مشکل بتوانیم شاد باشیم . طبقه بندی: ۸ - مثبت اندیشی ، گاه تکرار کردن یا نوشتن چند جمله مثبت تاثیر شگرفی بر روحیه ما و در پی آن بر زندگی ما خواهد گذاشت. می توانیم یک جمله را آنقدر تکرار کنیم تا به یک باور تبدیل شود و آنگاه آن باور در زندگی ما متجلی خواهد شد
هر روز من دیدگانم را به جهانی سرشار از شگفتی و زیبایی می گشایم
Every morning I open my eyes to a world of wonders and beauties
تنها محدودیت ما محدودیت تخیلمان است محدودیت هر کس به اندازه محدوده تخیل اوست
You are only limited by the limits of your own imagination
هرگز اجازه ندهید ترس از شکست شما را از ادامه راه باز دارد
Never let the fear of striking out keep you from playing the game
اگر فکر کنی که می توانی یقینا می توانی
If you think you can you surly can
بجز حصار ذهن تو نسبت به آنچه ناتوان به انجام دادن آن هستی توانایی هایت هیچ مرزی ندارند .... هیچ محدودیتی در توانایی های تو نیست مگر محدودیت ذهن تو نسبت به آنچه که ناتوان به انجامش هستی
There are no limitations in what you can do exept the limitations in your own mind as to what you can not do so do not think you can not think you can
اگر نمی توانی خرگوش باشی لاکپشت باش این بهتر از این است که سنگ باشی . لاکپشت دیر یا زود به مقصد می رسد اما سنگ هرگز
If you can't be a rabbit be a turtle better than being a stone. A turtle will arrive sooner or later but a stone never
شاید ترس یك فرد شجاع كمتر از دیگران نباشه اما تفاوت در اینه كه با وجود ترس به راهش ادامه میده و هرگز تسلیم نمیشه اما یك ترسو كسیه كه اجازه میده ترس بر او غلبه كنه و نهایتا تسلیم میشه
نا امیدی بزرگترین شکست است تا زمانی که دست از رویاهایمان نکشیم شکست نخورده ایم حتی اگر بار ها و بارها موفق نشویم
Never give up your dreams
مثبت اندیشی به معنی انکار مشکلات و بدی ها نیست بلکه توجه بیش از حد نکردن به آنهاست خوبی ها و بدیهای زندگی واقعیتهای غیر قابل انکاری هستند اما ما به هرکدام که بیشتر توجه و تمرکز کنیم و هرکدام که ذهن و فکر ما را بیشتر مشغول خود کند همان بیشتر و بیشتر در زندگی ما جلوه گر می شود
برندگان همیشه کار متفاوت انجام نمیدهند آنها گاه کارها را متفاوت انجام می دهند
Winners Don't Always Do Different Things They DoThings Differently
انسان شجاع اونی نیست كه هرگز نترسه بلكه اونیه كه با وجود ترس خود متوقف نمیشه و به راهش ادامه میده شاید ترس یك فرد شجاع كمتر از دیگران نباشه اما تفاوت در اینه كه با وجود ترس به راهش ادامه میده و هرگز تسلیم نمیشه اما یك ترسو كسیه كه اجازه میده ترس بر او غلبه كنه و نهایتا تسلیم میشه .
اگر تصویر اشتباهات و ضعفهایمان را در ذهنمان مرور وتکرارکنیم همان اشتباهات و ضعفها را دوباره و دوباره در زندگی تکرار خواهیم کرد
طبقه بندی: ۱- شناخت ذهن ،
داستان جوجه اردک زشت را همه شنیده ایم . او فکر می کرد زشت است و دوست داشت مثل بقیه باشد اما در واقع او زیبا تر و بهتر از بقیه بود اما خود از آنچه که داشت بی خبر بود .
دیگران به او تلقین کرده بودند که زشت است و او باور کرده بود . چون مانند آنها نبود او را زشت می پنداشتند .
حال و روز ما انسانها هم فرق چندانی با داستان جوجه اردک زشت ندارد . چه بسا آنچه ما هستیم و آنچه که داریم بسیار بسیار خوب و زیبا باشد اما چون با معیار ها و هنجارهای محیط اطرافمان همخوانی ندارد سعی در عوض کردن خودمان می کنیم و تلاش می کنیم مثل دیگران نرمال به نظر برسیم .
جوجه اردک داستان ما به عالم بالاتری تعلق داشت .او اصلا اردک نبود او یک قوی زیبا بود که با اردک ها به دنیا آمده بود .
ما نیز می توانیم ارزش حقیقی وجود خویش را کشف کنیم و شاید روزی بفهمیم که به چه گروه و دسته ای تعلق داریم .
اکثر آدمهایی که در جامعه مد زده امروزی دچار افسردگی و ناراحتی می شوند در واقع نمی دانند که مانند جوجه اردک زشت ( قوی زیبا ) بین اردک ها گرفتار آمده اند . ارزش واقعی خود را نمی دانند .
اگر خویش را کشف کنند شاید بتوانند جمع مناسب خویش را نیز پیدا کنند .
این خیلی شبیه داستان جاناتان مرغ دریایی نوشته ریچارد باخ است . این کتابیست شگفت انگیز و پر معنا . داستان پرنده ای که اوج گرفت و جهانی بالاتر را یافت . جایی نه چندان دور اما پرندگان دیگر را به آنجا راهی نبود .
در نظر آنان که پرواز را نمی فهمند هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر به نظر خواهی آمد
فرهاد
طبقه بندی: ۲ - دیدگاه، شاید یکی از مهمترین کلید های آرامش بی تفاوتی باشد . البته این نوع متفاوتی از بی تفاوتی است و چون واژه ای برای تعریف آن نساخته اند به ناچار از واژه ی بی تفاوتی استفاده می کنیم .
حتما چیزها و افرادی هستند که شما نمی پسندید و یا شدیدا با آنها مخالفید و حتی اعتقاد دارید که عامل بد بختی شما و خیلی های دیگر هستند و جالب اینکه آنچه را که شما نمی پسندید مورد پسند عده ای دیگر است و آنها هم به نوبه خود با شما و روش زندگی شما مخالف هستند . (البته منظورم به طور کل است نه اینکه عده ای شمای خاص را نشانه گرفته باشند )
احتمالا هر بار که با چنین فردی یا چنین عقیده ای مواجه می شویم (حال چه به صورت کتاب و نوشته چه در فرم یک برنامه ی تلویز یونی یا فیلم )شدیدا یا تا حدی عصبانی می شویم و حرص می خوریم و آرزو می کنیم کاش قدرت داشتیم تا ریشه ی این افراد یا این حرفها را می کندیم . و البته هر گز چنین قدرتی نخواهیم داشت . نه ما نه هیچ کس دیگر د ر هیچ زمانی چون تاریخ ثابت کرده جنگ اعتقادی همیشه بوده و خواهد بود .
اینجاست که دست به دامن خدا می شویم و خدا را به نفع خودمان به میدان می کشانیم . جالب اینجاست که همه طرفهای درگیر به نوعی خدارا طرفدار خود می پندارند .
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
اکنون ما به درکی بالا تر و والا تر از هستی نیاز داریم . درکی که به ما نشان دهد خداوند همواره در حال کار است و در همه موقعیت ها و شرایط حضور دارد و خود مراقب است همه چیز درست پیش برود ، درست اما شاید نه آن گونه کا ما درست می پنداریم . (جنگ هفناد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند )
اگر باور کنیم و بدانیم که حقیقت فقط و فقط یکی است و آن خداست و در انحصار کسی نیست آنگاه می توانیم دست از حق به جانبی برداریم و عصبانیت ما کمتر خواهد شد و دیگران را همانطور که هستند خواهیم پذیرفت . البته چه خوب است که دیگران هم ما را همانطور که هستیم بپذیرند .
آنگاه اگر احساس کنیم چیزی غلط یا بد است آنرا به خدا می سپاریم و در عین حال برای اصلاح و بهبود آن تلاش می کنیم اما اکنون تلاش ما با نوعی بی تفاوتی همراه است . به گونه ای که کار ما به عصبانیت یا تعصب و جنگ و نزاع کشیده نمی شود .
ما صرفا تمام تلاشمان را می کنیم و اگر تغییری در اوضاع حاصل نشد آنرا به خدا می سپاریم و تسلیم حکمت خداوند می شویم . شاید در وقتی دیگر به ما یا به طرف مقابل ما ثابت شود که چه چیزی بهترو درست تر بوده .شاید هم در زمانی دیگر فرصتی دوباره به ما داده شود تا برای بهبود اوضاع تلاش کنیم . اما در این راه آشفتگی و در گیری و عصبیت ایجاد نمی کنیم .
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
در واقع این یکی از تضاد ها و تناقضات وجود ماست . چگونه می توان چیزی را خواست و برای آن تلاش کرد و در عین حال نسبت به آن بی تفاوت بود ونتیجه را به خدا سپرد ؟ به حرف ساده است اما در عمل نیاز به تمرین و زمان زیاد دارد . بارها و بارها شکست خواهیم خو رد اما روزی به درک و قدرتی خواهیم رسید که دیگر کمتر چیزی خاطر ما را آشفته کند و باعث خشم و عصبانیت یا نا امیدی ما شود .
برای تمرین مثلا می توان از وقایع روز مره شروع کرد . حتما در طول روز خبر های زیادی می شنویم و اتفاقات زیادی چه در شهرمان و چه در جهان روی می دهد که شدیدا با عث عصبانیت ما می شود . شاید این بهترین نقطه ی شروع باشد .
مشکل خود و دیگران را درک می کنیم اما سعی می کنیم حرص نخوریم و خدا را در صحنه حاضر ببینیم . از خدا بخواهیم که اگر حکمتی در کار است که هست آنرا به ما نشان دهد و درکی به ما بدهد تا حقیقت را آنگونه که هست ببینیم نه آنطور که دلمان می خواهد .
و باز از خدا بخواهیم که کار درست و راه درست را به ما نشان دهد .وظیفه خود را به درستی انجام دهیم و در عین حال نسبت به کل ماجرا بی تفاوت و بی تعصب باشیم . چون نهایتا در تمام سختی ها و حتی مصیبت ها درس هایی گرانبها نهفته است .
قطعا دلسوز تر و مهربان تر از خدا وجود ندارد . حتی از مادر به ما مهربان تر است اما اگر سختی ها و بلاها یا به اصطلاح ظلم ها بر سر ما ریختند و به نظر رسید که خدا کاری نمی کند اشتباه از ماست . چه بسا او در حال تعلیم و پختن ما باشد . الماس را با سخت ترین دستگاه ها تراش می دهند .
در پیگیری اهدافمان نیز می توانیم با همین بی تفاوتی کار را ساده تر کنیم . کافیست با تمام اشتیاق هدفمان را دنبال کنیم اما نتیجه را به خدا بسپاریم و نسبت به شدن یا نشدن آن بی تفاوت باشیم .
البته باز هم می گویم . ممکن است به حرف ساده به نظر بیاید اما در عمل نیاز به پایداری و مقاومت و مداومت زیاد دارد .
قصد ندارم بگویم خندیدن در هنگام بلایا و گرفتاریها مخصوصا مشکلاتی که برای عزیزان ما پیش می آید کار ساده ای است اما حد اقل می توانیم کنترل بیشتری روی زندگی خود داشته باشیم . به امید موفقیت و شادی همه فرهاد
طبقه بندی: ۶ - شناخت درون ، شاد زیستن به معنی بی مشکل زیستن نیست .
بدون مشکلات درسی و رشدی هم وجود نمی داشت . شاد زیستن بیش از اینکه نتیجه راحتی و رفاه باشد نتیجه نگرش و احساس ما نسبت به زندگی و خودمان است . البته چه بهتر که ثروتمند باشیم و از امکانات و تفریحات و لذت های زندگی به حد کافی نه افراطی برخوردار شویم اما شادی مرحله ایست فراتر از این و نتیجه نوعی آگاهی است . شادی ما بیشتر نتیجه حرکت و پویایی ما در زندگیست تا ثروت و پول مان. در تلاش برای رسیدن لذتی هست که در خود رسیدن نیست . و پس از هر رسیدنی ما دوباره احساس نیاز به حرکت خواهیم کرد . فرهاد طبقه بندی: ۳ - روان شناسی موفقیت ، اگر: A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z برابر: 26 25 24 23 22 21 20 19 18 17 16 15 14 13 12 11 10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 باشد.... آن گاه داریم ... کار سخت HARD WORK H+A+R+D+W+O+R+K 98%=11+18+15+23+4+18+1+8 دانش KNOWLEDGE K+N+O+W+L+E+D+G+E 96%=5+7+4+5+12+23+15+14+11 دوست داشتن LOVE L+O+V+E 54%=5+22+15+12 پس چه چیز 100% را می سازد؟ پول؟...نه!!! MONEY M+N+O+E+Y 72%=25+5+14+15+13 هر مسئله ای راه حلی دارد تنها اگر نگرشمان را تغییر دهیم.به قسمت بالا برگردید، به 100% واقعاً به چه چیزی برای یک قدم پیش تر رفتن احتیاج داریم؟؟ نگرش ATTITUDE A+T+T+I+T+U+D+E 100%=5+4+21+20+9+20+20+1 این نگرش ما نسبت به زندگی و کار است که که زندگی را 100% می سازد!!! نگرش تان را تغییر دهید تا بتوانید زندگی تان را تغییر دهید!!! «نگرش همه چیز است» منبع:مجله موفقیت ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
البته این مقاله بیش از اینکه یک واقعیت علمی و ثابت شده باشد بازی با اعداد و کلمات است اما عجیب است که این بازی گاهی چقدر می تواند به واقعیت نزدیک باشد . البته نه در همه موارد . مثلا علاقه interest از ۱۰۰٪هم بالا می زند . به هر حال موفقیت مجموعه ای است از عوامل متفاوت سخت کوشی ، مثبت اندیشی (نگرش مثبت ) ، نیروی درونی ، عشق ، آگاهی ، تعیین هدف و ...... به نظر شما کدومشون از همه مهمتره ؟؟؟؟ فرهاد طبقه بندی: ۲ - دیدگاه، در جهان ما نیروی تخیل قوی تر از نیروی اراده است . فرض کنید شخصی به شدت برای موفقیت در امری تلاش می کند (ارداه) اما در عمیق ترین باورهای درونی خویش خود را شخصی نا موفق می داند و به صورت ناخودآگاه یا آگاهانه باور دارد که نمی تواند به خواسته های خود برسد یا شایستگی آن را ندارد .(تخیل) . در کشاکش این دو نیرو آنکه پیروز می شود نیروی تخیل اوست . و در نهایت چیز زیادی از این همه تلاش عاید فرد نمی شود .
هر فکری که الان در ذهن خود داریم به صورت واقعیت موقعیتی در آینده متبلور خواهد شد . احساسات و افکاری که به صورت تصاویر در ذهن خود حمل می کنیم روزی به واقعیت تبدیل خواهند شد .
فرایند تبدیل تصاویر ذهنی به واقعیات همانند فرایند عکاسی است . مثلا ما می توانیم از دریچه ی یک دوربین عکاسی به یک منظره نگاه کنیم و از آن عکس بگیریم (نگاتیو یا تصویر ذهنی ) چند روز بعد که عکس ها را چاپ کنیم دقیقا همان تصویر را در قالب عکس خواهیم دید (واقعیت فیزیکی)
زندگی نیز به همین سادگی عمل می کند .ما با فکر کردن در حال به تصویر کشیدن چیزی در ذهن خویش هستیم . (نگاتیو) نیروی ذهنی ما (ارتعاشات ذهنی ) با برخورد و گذشتن از این تصاویر ذهنی آنها را عینیت می بخشند و به واقعیت تبدیل می کنند (عکس ظاهر شده )
البته این فرایندی است غیر فیزیکی که بر عالم فیزیکی و مادی اثر می گذارد .
ذهن دستگاه آفریننده وقایع در زندگی ماست و ما اپراتورهای این ماشین پیشرفته و پیچیده هستیم .
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
در تشبیهی دیگر می توان عملکرد ذهن را مانند یک پروژکتور سینمایی دانست . یعنی تصاویر را در مقابل لامپ آن قرار می دهند و سپس با تاباندن نور آن تصاویر بر بر ده ی سینمای زندگی ما جان می گیرند. و اما نقش ما به عنوان اپراتور چیست ؟ : انتخاب تصاویر .
اگر تصاویر نا مطلوب و افکار منفی به ذهن خویش بدهیم همان ها را بر پرده ی زندگی خویش ظاهر کرده ایم .
ما علاوه بر اپراتور نویسنده داستان زندگی خویش نیز هستیم . این خود ماییم که می توانیم زندگی خود را به داستانی زیبا و یا بر عکس به داستانی غمگین تبدیل کنیم .
کار گردانی فیلم نیز خود ما هستیم . پس از نوشتن داستان (تعیین هدف در زندگی ) باید فیلم زندگی خویش را خوب کار گردانی کنیم . تدبیر و درایت و مهارت ما در شناخت زندگی فیلم ما را فیلمی جذاب و پر بار خواهد کرد .
پس از آن ما بازیگر فیلم زندگی خویش می شویم . اکنون باید نقش خود را در زندگی ایفا کنیم و این مهارت بازی گری ما را می طلبد .
و اما تما شا چی و ناظر فیلم نیز خود ماییم . این ما هستیم که باید از زندگی خود لذت ببریم ویا رنج بکشیم .
دیگران هم در صحنه هستند . آنها هم در داستان و هم در ساخت فیلم و هم در اجرا و تماشای فیلم زندگی ما نقش دارند . همانطور که ما در زندگی آنها نقش داریم . اما این خود ما هستیم که نقش و ارزش آنها را تعیین می کنیم .
پس صرفا تصور کردن خالی رمز موفقیت نیست . باید بدانیم چه چیزی را تصور کنیم . ممکن است دنبال هدفی برویم که در نهایت نه برای ما هیچ شادی و خوشبختی به همراه نیاورد .داشتن آگاهی از قوانین پنهان زندگی و هستی به ما کمک می کند که اهداف بهتری را دنبال کنیم و هر چند گاهی سخت اما به سعادتی پایدار تر و بهتر برسیم .
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
اما نقش خدا در این میان چیست . شاید بتوانم با تعریف کردن یک رویا منظورم را بهتر برسانم .
یک بار شخصی در خواب دید در حال رانندگیست . فرمان در دستش بود و به خوبی در مسیر پیش می رفت . در صندلی کنار او مردی نشسته بود که تصویر مبهمی از او می دید . هر بار که به او نگاه می کرد فرمان ماشین را در دست او می دید و او بود که ماشین را هدایت می کرد اما هنگامی که به خود نگاه می کرد فرمان و هدایت ماشین در دست خود او بود .
تناقض امیز به نظر می رسد اما حقیقت دارد . هر چند این ما هستیم که کنترل زدگی خویش را در دست داریم و سرنوشت خویش را می سازیم اما در واقع این خداست که همه این کار ها را برای ما انجام می دهد . اما اگر ما فرما ن ماشین را به سمت دره بچرخانیم بعید است پیش از گرفتن درسهای لازم خداوند ما را از دره بیرون بکشد .
همراهی خداوند به این معنا نیست که او بار مسئولیت ما را نیز به دوش بکشد و کاری را که ما باید انجام بدهیم او به جای ما انجام بدهد .
اگر شما مربی بدن سازی باشید آیا وزنه ی سنگیر را به جای کار آموزتان بلند خواهید کرد یا فقط در بلند کردن آن اندکی به او کمک می کنید ؟ آنهم فقط در حدی که شخص با اتکا به خود و با اطمینان از حضور شما موفق به انجام این کار شود؟
او همراه ماست و به موقع کمک خواهد کرد اما نه پیش از آنکه ما درس گرفته باشیم . و البته کمک خواستن از خدا به این گونه نیست که از او بخواهیم کاری را بجای ما انجام دهد بلکه از او می خواهیم که کمک کند درسهای معنوی لازم را از مشکلات بگیریم تا رشد کنیم .
این نوع در خواست کمک نگرشی مثبت و سازنده است که سبب رشد ما می شود و ما انسانی مسئولیت پذیر خواهیم شد . اما اگر همواره در حال شکایت از بدی روزگار باشیم و از خدا بخواهیم اوضاع را عوض کند بدو ن آنکه خود هیچ کاری به انجام برسانیم هیچ کار مفیدی نکرده ایم .
برای خدا تغییر شرایط و حتی بهشت کردن زمین و زندگی مردم باید کاری بسیار بسیار ساده باشد . آیا تا به حال اندیشیده ایم که خداوند که قدرت مطلق است چرا اجازه می دهد زندگی گاه این گو نه پر مشقت باشد و به تعبیر بعضی ها جهان یک جنگل واقعی باشد؟؟؟؟؟؟؟ چرا با قدرت خویش در یک چشم به هم زدن همه مشکلات را حل نمی کند ؟ فقرا پول دار شوند . بیماران شفا یابند و زشتی ها تبدیل به زیبایی شوند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پس مراقب دعاهای خود باشیم چرا که ممکن است همه عمر خود را صرف طلب کردن چیز هایی کنیم که خدا اگر می خواست می توانست در یک لحضه برای ما فراهم کند .
به جای فریاد زدن بر سر روزگار بهتر است کمی سکوت کنیم و حقیقت را بجوییم . براستی حقیقت فقط در سکوت درون ماست که بر ما آشکار می شود . باید با قلب خویش حقیقت را آرزو کنیم .
نیازی نیست برای جستجوی حقیقت خود را به آب و آتش بزنیم کافیست از درون و صادفانه آن را طلب کنیم .
فقط این ما نیستیم که حقیقت را می جوییم حقیقت مشتاقانه تر در جستجوی ماست
هر وقت شاگر آماده باشد استاد خود فر ا میرسد
فرهاد .
میدونم مطلب ممکنه کمی تکراری باشه اما تکرار گاهی اون هم به زبان و بیانی دیگر می تونه در یا آوری دانسته های ما موثر باشه . خیلی وقتا ما راه درست رو یاد گرفتیم اما فقط باید بار ها و بار ها یادمون بیاد که چه کار بایست می کردیم .
طبقه بندی: ۱- شناخت ذهن ، گفتم: « لعنت بر شیطان»شیطان بر من ظاهر شد در حالی که لبخند بر لب داشت . پرسیدم: « چرا می خندی؟» پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام می گیرد» پرسیدم: « مگر چه كرده ام؟» گفت: « مرا لعنت می كنی در حالی كه هیچ بدی در حق تو نكرده ام» با تعجب سوال کردم: « پس چرا زمین می خورم؟!» جواب داد: « نفس تو مانند اسبی است كه آن را رام نكرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.» پرسیدم: « پس تو چه كاره ای؟» پاسخ داد: « هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد فعلاً برو سواری بیاموز فرهاد منبع اینترنت
طبقه بندی: ۴ - داستان و حکایت ، چرخه هایی وجود دارند که زندگی فیزیکی ما را در کنترل خویش دارند .
این مشابه قوانینی است که طبیعت را کنترل می کنند و به گردش می آورند . اگر از این قوانین آگاهی داشته باشیم و بتوانیم آنها را کنترل کنیم میتوانیم کنترل طبیعت را نیز به دست گیریم . مثلا استفاده از نیروی مقاومت هوا برای پرواز یا استفاده از نور خورشید برای تولید انرژی و هزاران کشف و اختراع دیگر که همگی نتیجه ی آگاهی و تسلط و استفاده ی انسان از نیروهای کنترل کننده ی طبیعت می باشند .
ما بر نیروهای طبیعت اثر میگذاریم و متقابلا این نیروها بر ما تاثیر میگذارند .
چرخه ها و قوانین کنترل کننده ی زندگی ما نیز جزئی از طبیعت ما هستند اما در قالب علوم فیزیکی و تجربی نمی گنجند به همین خاطر قابل اثبات با علوم فیزیکی نیستند . حد اقل تا کنون نشده اند . هرچند فیزیک نسبیت و کوانتوم تاحدی بیان کننده حقیقت پنهان زندگیست اما هنوز عمومی نشده است .
یکی از مهمترین چرخه های کنترل کننده زندگی چرخه آفریننده است . همان نیرویی که خلق کننده وقایع زندگی ماست . چرخه ی فکر - احساس که به خلق واقعیت زندگی می انجامد .
احساس ما شدیدا تحت تاثیر تصاویریست که با چشم فیزیکی یا چشم درون (تصور) می بینیم .خواه این تصاویر واقعیت باشند خواه مجازی و تخیلی فرقی ندارد همگی تاثیر نسبتا مشابهی رو ی احساس ما دارند تفاوت فقط در شدت و ضعف این احساس می باشد .
مثلا هنگامی که یک فیلم غمگین نگاه می کنید ممکن است حتی گریه کنید . یک داستان غمگین هم میتواند اثر مشابهی روی احساس ما داشته باشد اما این بار تصاویر داستان در ذهن ما شکل گرفته و نقش بسته اند . یک حادثه ی واقعی تاثر انگیز ممکن است اشک ما را جاری کند و سبب ناراحتی ما شود چه آنرا دیده باشیم چه شنیده باشیم .
خلاصه آنکه فرقی نمی کند تصاویر فیزیکی باشند یا ذهنی واقعی باشند یا مجازی فیلم باشد یا داستان یا واقعیت در هر صورت تصاویر بر احساس ما اثر میگذارند .
البته تصویر هر چه واضح تر باشد اثر آن نیز بیشتر است .
اکنون اگر بپذیریم که احساس ما عمدتا تحت تاثیر تصاویر است خواهیم دانست که تصاویر کلید کنترل احساس هستند .
اما نقش احساس چیست ؟ گاه یاد یک خاطره ی بد می افتیم و شدیدا ناراحت می شویم حتی تا جاییکه روزمان را خراب کنیم و گاه با یا آوری یک خاطره ی خوب یک روز سخت را با احساسی خوب سپری می کنیم .
احساس کنترل کننده زندگی ماست . داشتن یک احساس خوب یعنی خوشبختی وشادی و داشتن یک احساس بد یعنی بدبختی و غم .
و مهمتر از همه اینکه چه بدانیم و چه ندانیم این احساس و افکار ما هستند که وقایع زندگی ما را به وجود می آورند . حتی ممکن است بعضی شرایط و موقعیت ها و برخی وقایع کنونی نتیجه ی احساس و افکار ما در گذشته های بسیار بسیار دور باشد .
نوع احساس ما و تصاویری که در ذهن داریم وقایع خاصی ر ا به زندگی ما میکشاند و نیز ما را به سمت وقایع خاصی سوق می دهد . شاید به نظر بیاید که این وقایع نتیجه ی شانس یا برایند نیروهای طبیعت و یا حتی نتیجه ی بی عدالتی طبیعت باشد اما افراد کمی خواهند فهمید که خود آنها خالق آن وقایع بوده اند . چه مطلوب و چه نامطلوب
البته در نهایت این وقایع برای آزار ما و یا برای خوش گذرانی طرح نشده اند . آنها چه خوب و چه بد همه و همه ابزار آموزش ما هستند . تا به سطح بالاتری از آگاهی و عشق برسیم و شهروند بهتری برای جهان های معنوی باشیم .
اکنون به این مسئله می رسیم که تصاویر به ویژ ه تصاویر ذهنی کنترل کننده احساس ما نسبت به خودمان به زندگی و به جهان اطرافمان هستند . و احساس ما به نوبه ی خود کنترل کنند ه وقایع زندگی ماست و در بازگشت این چرخه این وقایع زندگی و رویداد های کوچک و بزرگ زندگی ما هستند که تصویر ما را از خود و جهانی که در آن زندگی می کنیم می سازند و روی احساس ما نسبت به خودمان و زندگی اثر می گذارند .
این یک چرخه ی بسته است . همان قانون عمل و عکس العمل . هر احساس و تصویری منجر به یک رویداد شده و هر رویدادی احساس و تصویری مشابه اما در جهت مخالف را در ما شکل می دهد . و چرخه همینطور ادامه پیدا می کند تا زمانی که ما بتوانیم این چرخه را اگر نامطلوب است بشکنیم و چرخه ای را جایگزین آن کنیم .
آنگاه ما به خالق آگاه زندگی خویش تبدیل خواهیم شد و دیگر معلول علت های ناخواسته نخواهیم بود . می توانیم (البته به تدریج ) کنترل زندگی خویش را در دست گیریم و از مخلوق به خالق بدل شویم . البته ما فقط خالق جهان خویش خواهیم شد و همچنان وجود ما طابع عشق الهی خواهد ماند چرا که بدون عشق او لحظه ای وجود نمی داشتیم .
عشق الهی همان است که همه ی هستی را هست کرده و ما به عنوان فرزندان خدا و جانشینان او (شاهزادگان ) وظیفه داریم جایگاه خویش را بشناسیم و گنج خویش را کشف کنیم چرا که شایسته نیست شاهزادگاه به گدایی دهر مشغول باشند .
فرهاد طبقه بندی: ۱- شناخت ذهن ، پیرزن فقیری خانه به خانه می گشت و روزی می جست . دامن خود پر از گندم کرد و راه باز گشت پیش گرفت . در راه خانه دست به دعا برداشت که خدایا گره از مشکلم بگشا . ناگهان گره دامنش گشوده شد و گندم ها به زمین ریخت . چشمانش اشک آلود شد و رو به آسمان کرد و گفت : خدایا من از تو خواستم گره از کارم بگشایی و تو گره از دامنم بگشودی ؟ خم شد تا گندم ها را جمع کند . ناگهان کیسه ای زر بر زمین یافت
فرهاد البته این یک شعر بود از پروین اعتصامی که با کمی تغییر به صورت داستان در آوردم . طبقه بندی: ۴ - داستان و حکایت ، اگر یک لیوان آب را در دستتان بگیرید فشار چندانی را حس نخواهید کرد. اما اگر همین لیوان پر از آب را که وزن کمی دارد برای مدت زیادی نگه دارید کم کم دستتان سر و بی حس خواهد شد و اگز مدت آن خیلی طولانی شود حتی ممکن است عضلات و عصب های دستتان آسیب ببیند (البته اگر بتوانید آنرا برای مدت خیلی طولانی نگه دارید ) .
مشکلات زندگی هم همینطور هستند . اگر آنها را برای مدت کمی در ذهنمان نگه داریم مشکلی پیش نمی آید اما اگر زمان آن طولانی شد کم کم ما را خسته و عصبی می کنند .
افکار منفی و آزار دهنده مانند سطل اشغال آشپز خانه است اگر زیاد در خانه بماند بوی بد آن همه ی خانه را فرا می گیرد اما اگر همانطور که زباله های خود را هر شب دم در می گذاریم افکار منفی را نیز هر شب و هر روز از ذهن و دل خود بیرون کنیم مشکل چندانی به وجود نخواهند آورد .
یک باغ گل هنگامی زیبا و خوش بو میشود که به آن رسیدگی کنیم و گلها آب و نور و عشق کافی دریافت کنند . زندگی ما کمتر از یک باغ گل نیست . رسیدگی به آن لازم است . اندیشه و احساس نیک سبب زیبا تر شدن باغ زندگی ما میشود .
اگر درون خود را بدون رسیدگی و توجه به حال خود رها کنیم همان بلایی بر سرش می آید که بر سر یک خانه متروک .
فرهاد طبقه بندی: ۱- شناخت ذهن ، این اولین پست سایت جدید راز شاد زیستن ه و البته صد و یکمین پست در کل . امید وارم تو این مدت تونسته باشم تصویری از آنچه در ذهن خود داشتم رو ارائه بدم . البته ممکنه تصویری که شما از زندگی و از هستی در ذهن دارید بسیار متفاوت و شاید هم نزدیک به این تصویر باشه .
در واقع هر فردی هویتی منحصر به فرد است که تصویر خاص خودش رو از دنیا می سازه و هیچ دو تصویری نمی تونن کاملا بر هم منطبق بشن . هر گز نباید سعی کرد دنیا رو مثل یک شخص خاص و یا مطابق با یک نظام یا اندیشه ی خاص دید . ما روح هایی خلاق هستیم که دنیای منحصر به فرد خود را خلق می کنیم .
یک تصویر خوب برای ما و دیگران شادی و رشد به همراه می آورد و از مشکلات مسیر کلاسی باری آموختن می سازد .
اگر زندگی شما مطلوبتان نیست تصویر قبلی را فراموش کنید و شروع به نقاشی کردن تصویری جدید در ذهنتان کنید تا آن تصویر جدید به زندگی واقی شما تبدیل شود .
در این مسیر به کمک استادان و راهنما یان و خویش انظباطی و تمرین فراوان نیاز دارید . و البته زمان اگر هم تصویر مطلوب خویش را یافته اید ما را هم در تجربه ی خود سهیم کنید . همه ما نیاز مند آموختن هستیم . یادمان باشد شاد زیستن مساوی بی مشکل زیستن نیست .
امید وارم بتونم بیشتر آپ کنم و شما دوستان هم بیشتر در بحث ها شرکت کنید و نظر بدید به امید اینترنت پر سرعت فرهاد
طبقه بندی: ۱۰ - متفرقه،
طبقه بندی: ۹ - عشق ،
طبقه بندی: ۸ - مثبت اندیشی ،
طبقه بندی: ۷ - تمرین و تکنیک ،
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||