تبلیغات
راز شاد زیستن - پست های آبان 1386

راز شاد زیستن

۱۲۳ - تاثیر ذهن بر اشیاء

یکشنبه 27 آبان 1386

در پست شماره ۱۱۹ در مورد تاثیر ذهن بر زندگی صحبت کردیم و قرار شد ادامه بحث یعنی تاثیر ذهن بر اشیاء و وقایع را بعدا بر رسی کنیم ... اکنون به تاثیر ذهن بر اشیاء می پردازیم .

 

در تحقیقی که توسط دانشمند ژاپنی به نام ایموتو  (emoto) در مورد آب به نام شهادت آب ( messeges from water )  انجام  گرفته  نشان داده شده که افکار اندیشه ها و احساسات انسانها می توانند بر روی بلور های آب تاثیر گذارند و اشکال زیبا یا زشتی  متناسب با آن طرز فکر بسازند .

 

برای اطلاعات بیشتر می توانید کلمه ایموتو یا  emoto     را در گوگل جستجو کنید و یا به سایت خود دکتر ایموتو سر بزنید . سایت های زیادی در این زمینه وجود دارند

      http://www.masaru-emoto.net/english/entop.html

 

این سایت هم بد نیست  

  http://afathzadeh.blogfa.com/post-189.aspx

 

خلاصه اینکه کم کم علم دارد به این نتیجه می رسد که جهان پیرامون ما نسبت به افکار و احساسات ما بی تفاوت نیست و از آنها تاثیر می پذیرد و حتی همان ها را به خود ما باز می گرداند .

 

در فیزیک کوانتوم هم اعتقاد بر این است که جهان پیرامون  بدون ناظر تعریف شدنی نیست . و بین جهان هستی و ذهن یک تعامل دوجانبه بر قرار است .

 

جهان هستی در درونی ترین لایه  از ذرات مرتعش انرژی تشکیل  شده  که همواره در حال نوسان هستند و جهان را می توان به یک سمفونی عظیم در حال نواخته شدن تشبیه کرد .

 

حال هر نوسانی در افکار و احساسات ما می تواند همانند نتی باشد در این سمفونی بزرگ . و اولین کسی که صدای این نت نواخته شده را خواهد شنید خود ما هستیم و این خود ما هستیم که عکس العمل و کارمای اعمال خود را در یافت خواهیم کرد .

 

این جهان کوه است و فعل ما ندا ....... سوی ما آرد ندا ها را صدا .

 

افکار و احساسات ما نت های موسیقی هستند و اگر زندگی ما خوش آهنگ نیست بیشتر از همه خود ما مسئول هستیم . اگر آهنگی زیبا بنوازیم دیر یا زود صدای زیبای آنرا خواهیم شنید .

 

در بحث بعدی  در مورد تاثیر ذهن انسان بر وقایع پیرامون او بیشتر صحبت خواهیم کرد .

 

شاد باشید

 

فرهاد  



[ یکشنبه 27 آبان 1386 - 11:11 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : یکشنبه 27 آبان 1386 - 12:11 ب.ظ]

[ پیام ()|| فرهاد ] [۱- شناخت ذهن , ] [+]

۱۲۲ - موفقیت

یکشنبه 13 آبان 1386

                                                            

 شاید ما از آن دسته باشیم که دوران دبیرستان را در آرزوی دانشگاه سر کردیم و پس از تلاش فراون و ورود به دانشگاه  متوجه شدیم که نه تنها به آرامش و خوشبختی نرسیده ایم بلکه اکنون به تقلا و کوشش بیشتری برای کسب خوشبختی نیاز داریم. حال خوشبختی ما در گرو تمام کردن دانشگاه و گرفتن مدرک رویاییمان است.اما بعد چه می شود؟

آیا اینبار به آرامش و شادی می رسیم؟ قطعاً نه.

 

باز هم تلاشی نو و آرزویی نو. اینبار در پی رویا و نیازی دیگر. شاید یک شغل خوب  شاید هم یک ازدواج موفق و ...

  

بعد از آن چه می شود؟ تازه مشکلات شغلی و خانوادگی و آرزوهای دور و درازمان پدیدار می شوند. و در نهایت روزی که به همه خواسته هایمان برسیم اینبار خود را مشغول نگرانی برای فرزندانمان و آینده ی آنها خواهیم کرد. و دوباره همان چرخه تکرار می شود.

 

  

چگونه می توان در لحظه ی حال زیست و خوشبختی و شادی را در درون خویش یافت نه در بیرون از خود؟

 

   

 

چگونه می توانیم به دنبال خواسته ها و رویاهایمان برویم بدون آنکه خوشبختی و شادی خود را در گرو آنها بگذاریم؟

  

 راه رهایی از وابستگی به خواسته ها و اهداف و در عین حال تلاش برای رسیدن به آنها چیست؟

   

                ***************************************

 

زندگی ما انعکاس و بازتابیست از آنچه که در درونمان می گذرد. افکار و احساس ما نسبت به خویش و زندگی سازنده ی دنیای ما هستند. ما چه بدانیم و چه ندانیم همواره در حال خلق زندگی خود و اتفاقات خوب و بد آن هستیم. این ویژگی و قابلیتی است که ما به عنوان جانشینان خداوند از او دریافت کرده ایم. یعنی نیروی خلاقه.

خداوند خالق است و ما به عنوان جانشینان او در زمین از همین توانایی برخورداریم. ما نیز خلق می کنیم اما درمقیاسی کوچکتر ما خالق جهان خویش و سعادت و یا نا کامی خود هستیم.

 

موفقیت یک مهارت است و نیاز به آموزش وتمرین دارد.

  

هیچ مهارتی را نمی توان در مدتی کوتاه بدست آورد. نمی توان در زمانی کوتاه بدون تمرین و آموزش کافی نقاش یا موسیقی دان شد، یا یک زبان خارجی یا هر فن دیگری را آموخت.

  

موفقیت و شادکامی نیز مهارتی است که با آموزش و ممارست کافی بدست می آید.

نمی توان انتظار داشت طی مدتی کوتاه موفق شد اما حتماً می توان تغییرات مثبت و مطلوبی را ایجاد کرد.

 

                  ***************************************

  

کمبودها و کاستی های زندگی پیش از اینکه به گردن جامعه و زندگی باشد به گردن خود ما است. آنها از درون خود ما آغاز می شوند و زندگی انعکاس آن را به ما باز می گرداند.

 

جهان غنی است و کمبود و کاستی  ندارد اما همچنان می بینیم که عده بسیاری با گرسنگی و بیکاری دست به گریبانند. درست مثل گرسنه ای که دستش به میوه های بالای درخت نمی رسد و نهایتاً به این نتیجه می رسد که چیزی که در جستجوی آن است وجود ندارد یا کمیاب است .محدودیت از خود ماست. برای بدست آوردن سیب نباید شاخه ها را بشکنیم بلکه باید خود را بالا بکشیم.

 

گاه برای رسیدن به خواسته ها و رؤیاهایمان باید تن به رشد کردن و بالا رفتن بدهیم. هیچ چیز با ارزشی بی زحمت بدست نمی آید.

 

پاداش از آن بلند همتان است و آنکه منتظر افتادن میوه ای از درخت بمانند غالباً چیز زیادی عایدش نخواهد شد.

 

  اگر در جهت خلق خواسته های خویش مثل شغل و حرفه دلخواهمان پیش برویم و آستین همت بالا بزنیم قطعاً زندگی نیز ابزار لازم را در اختیار ما خواهد گذاشت اما با بی حرکت ماندن و منتظر ایستادن بعید است چیزی بدست آوریم و فقط به جمع کثیر نا امیدان و بیکاران اضافه خواهیم شد. درست است که شرایط بد اقتصادی و اجتماعی یک جامعه می تواند در یافتن شغل و حرفه مناسب تآثیر منفی داشته باشد اما هرگز نمی تواند مانع موفقیت ما شود.         

    



[ یکشنبه 13 آبان 1386 - 08:11 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| فرهاد ] [۳ - روان شناسی موفقیت , ] [+]

۱۲۱ - عاشق واقعی

دوشنبه 7 آبان 1386

      

روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او سجاده اش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق لیلی هستم تورا ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی

     

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

     

 روزی جوانی نرد عارفی رفت ، که کنار رودخانه ای مشغول مراقبه ، ذکر و عبادت بود ، از او خواست تا شاگردش شود. عارف پرسید برای چه می خواهی شاگرد من شوی ؟ جوان توضیح داد برای اینکه میخواهم خدا را ببینم . عارف ناگهان از جا می جهد و گردن جوان را گرفته سرش را زیر آب فرو می برد. درست قبل از اینکه جوان خفه شود ، عارف او را از زیر آب بیرون می کشد.

پس از جان گرفتن دوباره ی جوان از او می پرسد : وقتی که زیر آب بودی در طلب چه چیزی دست و پا می زدی ؟ جوان پاسخ داد : " هوا

"

و عارف گفت : پس به خانه ات برگرد و هر وقت به اندازه ی هوا برای طلب خدا به دست و پا افتادی نزد من آی

  

 منبع:اینترنت



[ دوشنبه 7 آبان 1386 - 07:10 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : دوشنبه 7 آبان 1386 - 08:10 ق.ظ]

[ پیام ()|| فرهاد ] [۴ - داستان و حکایت , ] [+]