تبلیغات
راز شاد زیستن - پست های دی 1388

راز شاد زیستن

192 - لبخند

چهارشنبه 30 دی 1388

لبخند 

 

یه جمله جالب شنیدم که به موضوع بحث امروزمون میاد 

 

منتظر خوشبختی  نمونید تا لبخند بزنید  . شاید خوشبختی منتظر لبخند شماست  

 

همونطور که احساس ما می تونه رو ظاهر ما اثر بزاره برعکسش هم درسته .

 

اگه شاد باشید لبخند می زنید . وقتی احساس اعتماد به نفس می کنید موقع راه رفتن سرتون رو  بالا میگیرید و روبرو رو نگاه میکنید.

 

وقتی خودتون رو دوست داشته  باشید با خودتون و لباستون و چهره خودتون جلو آینه احساس راحتی می کنید.

 

وقتی پول دار باشید نسبت  به پول احساس بی نیازی می کنید. 

 

و خیلی چیزای دیگه  

 

حالا همین ها رو برعکس کنید 

 

سعی کنید همیشه لبخند بزنید حتی وقتی که زندگی اونطور که می خوایدنیست . 

 

این لبخند نیزوی بسیار قدرتمندی رو در درون شما به حرکت در میاره و کم کم روی احساس شما اثر می  زاره و بعد از اینکه احساستون عوض شد زندگیتون هم عوض می شه . 

 

امتحان کنید . امتحان کردنش هیچ هزینه ای نداره .

 

فرهاد داودی 

 

 



[ چهارشنبه 30 دی 1388 - 06:58 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| فرهاد ] [] [+]

191- وقت شناسی / داستان

پنجشنبه 24 دی 1388

یه داستان  زیبا تو وبلاگ یکی از دوستان خوندم  . اشاره داستان به ارزش وقت شناسی بود اما به نظرم بیشتر از اینها میشد ازش فهمید . 

 

به نظر من گاهی زندگی خودش دست به کار میشه و به ادم یه درس حسابی میده . 

 

معمولا وقتی ما دروغ میگیم  و ریا میکنیم یه زمانی شاید خیلی دور دست روزگار وقایع رو جوری می چینه که ما نتیجه اعمالمون رو ببینیم . 

 

در مورد سیاست مدار قصه زیر هم شاید همینطور باشه . البته یادمون باشه اعتراف کردن این شخص دلیل بر بیداری او نیست تا اونجا که من می دونم خیلی ها فکر می کنن با اعتراف گناهانشون بخشیده میشه و می تونن با خیال راحت دوباره گناه کنن .

 

===========================

وقت شناسی

در مراسم تودیع پدر پابلو، کشیشی که ۳۰ سال در کلیسای شهر کوچکی خدمت کرده و بازنشسته شده بود، از یکی‌ از سیاستمداران اهل محل برای سخنرانی دعوت شده بود

 
در روز موعود،  سیاستمدار تاخیر داشت و بنابرین کشیش تصمیم گرفت کمی‌ برای مستمعین صحبت کند

 
پشت میکروفن قرار گرفته و گفت: ۳۰ سال قبل وارد این شهر شدم
.
انگار همین دیروز بود
.
راستش را بخواهید، اولین کسی‌ که برای اعتراف وارد کلیسا شد، مرا به وحشت انداخت

 
او به دزدی هایش، باج گیری، رشوه خواری، هوس رانی‌، زنا با محارم و هر گناه دیگری که تصور کنید اعتراف کرد

 
آن روز فکر کردم که جناب اسقف اعظم مرا به بدترین نقطه زمین فرستاده است ولی‌ با گذشت زمان و آشنایی با بقیه اهل محل دریافتم که در اشتباه بوده‌ام و این شهر مردمی نیک دارد
.

 

در این لحظه سیاستمدار وارد کلیسا شده و از او خواستند که پشت میکروفن قرار گیرد

 
در ابتدا از اینکه تاخیر داشت عذر خواهی‌ کرد و سپس گفت که به یاد دارد که زمانیکه پدر پابلو وارد شهر شد، او اولین کسی‌ بود که برای اعتراف مراجعه کرد

 



[ پنجشنبه 24 دی 1388 - 06:55 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| فرهاد ] [] [+]

190 - تغییر تصویر ذهنی

دوشنبه 7 دی 1388

برای تربیت یک  بچه کوچک و پرورش اعتماد به نفس در او یک روش موثر این  است که کاری کوچک به او محول کنیم و مطمئن شویم که او می تواند از عهده ی آن کار براید و پس از آنکه آن کار را با موفقیت انجام داد او را تشویق کنیم و به او بگوییم که آفرین تو توانستی ... تو موفق شدی . به این صورت به  او کمک می کنیم که تصویر یک فرد توانا و موفق را در ذهن خود شکل دهد . در ده تا بیست درصد موارد هم می توانید کاری سنگین تر از حد توان به او محول کنیم تا پس از شکست خوردن به او بیاموزیم که با شکست چگونه باید برخورد کرد . 

 

اگر کودکی در انجام کاری موفق نبود و او  را سر زنش  کردیم و  دست و پا چلفتی و بی عرضه  خواندیم و او را با دیگران مقایسه  کردیم ، کم کم او تصویر یک فرد شکست خورده و بی لیاقت را در ذهن خود از خود می سازد .  

 

در آینده هر زمان که او بخواهد دست به کاری بزند این تصویر ذهنی مانع او می شود  .جرات و شهامت او را می گیرد و نا خودآگاه موانعی پیش می آورد تا اثبات کند که او ناتوان و بی دست و پا است  . 

 

ذهن انساس بزرگسال تفاوت چندانی با یک کودک ندارد . اگر شما هم تصویر خوبی از خود  در ذهن  ندارید لازم است که کودک ذهن خود را دوباره پرورش دهید و کامپیوتر ذهن خود را دوباره برنامه ریزی کنید .  

  =========================

مثلا اگر خود را دوست ندارید و هنگامی که به آینه  نگاه می کنید خجالت می کشید لازم است ارزشهای خود  را باز بینی کنید .ببینید قهرمان های شما و آدمهایی که دوست دارید چه ویژگیهایی دارند ؟ 

 

آیا آنها را به خاطر قیافه و ظاهرشان دوست دارید یا به خاطر هنر و مهارتشان  و یا انسانیت و رفتارشان ؟ و ببینید چرا خود را دوست ندارید ؟ 

  

شاید معیار هایتان نیاز به تغییر دارند . شاید هم مبنای ارزش گذاری شما روی آدمها نیاز به تغییر داشته باشد . سیستم ارزش گذاری خود را درست بررسی کنید .      

 ============================

 اگر آدم موفقی نیستید باید ذهن ناخودآگاه خود را دوباره برنامه  ریزی کنید.  با ذهن خود مثل یک کودک رفتار کنید . 

یک کار یا هدف کوچک در نظر بگیرید بااین اطمینان که می توانید از عهده آن برایید . و بعد از موفقیت  در انجام آن خود را تشویق کنید و به خود بگویید آفرین تو موفق شدی ، تو می توانی . 

 

سپس یک کار بزرگتر انجام دهید و کم کم  قدمهایی بردارید و اهدافی تعیین کنید  که  در گذشته به نظرتان غیر ممکن می آمدند .  

 

به این صورت کم کم اعتماد به نفس را در خود پرورش می دهید . 

 

اما تمرین ذهنی یادتان نرود .هر روز در گوشه ای مراقبه کنید و خود را تصور کنید که کار هایی را انجام می دهید که قبلا از عهده ی آنها بر نمی آمدید . لبخند بزنید و احساسی  که از این موفقیت نصیبتان می شود را  تجربه کنید

 

فرهاد داودی

 

.



[ دوشنبه 7 دی 1388 - 11:57 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| فرهاد ] [] [+]