تبلیغات
راز شاد زیستن - پست های ۲ - دیدگاه

راز شاد زیستن

۱۴۸ - موفقیت و نت ورک

شنبه 26 مرداد 1387

سالها پیش با طرح های هرمی آشنا شدم و بعد هم گلد کوست و پنتاگن و انواع نت ورک .

البته من در زمینه نت ورک تخصص ندارم و هرگز هم شرکت نکرده ام .

مطلب امروزم قطعا یک مطلب تخصصی نخواهد بود و امید وارم اگر جایی اشتباهی داشتم دوستانی که آشنایی کامل با نت ورک دارند تصحیح کنند . 

 

من پای توضیحات خیلی ها که قصد داشتند مرا  به نت ورک و کوست دعوت کنند نشسته ام اما هر گز قانع نشدم که طرح های هرمی مفید   و مولد باشند . 

 

عمدتا این طرح ها در یک سیستم مدار بسته عمل می کنند و یک عده در زیر هرم  باید ضرر کنند تا دیگران در بالای هرم  سود کنند . 

 

جدیدا شرکت هایی به نام  فایننس و آف شور این کار را می کنند و البته سود و بهره هم به پول ها می دهند آن هم سود های بی حساب  . 

 

آنها معمولا مدعی هستند که این سود  حاصل از سرمایه گذاری های پرسود است و البته به هیچ وجه نمی توان چنین چیزی را ثابت کرد . و اگر احیانا سود این پول ها حاصل از قاچاق مواد یا اسلحه باشد ما هم در کار آنها شریک خواهیم بود . 

 

از این حرفها که بگذریم می رسیم به رابطه روانشناسی موفقیت و نت ورک 

 

جالب اینجاست که گاهی بعضی ها وقتی می بینند از موفقیت و شاد زیستن حرف می زنم از من می پرسند آیا شما هم در ز مینه نت ورک فعالیت می کنید ؟ 

 

متاسفانه تمام فعالین نت ورک فیلم راز نگاه می کنند و کتابهای موفقیت می خوانند  اما به جای انجام یک کار تولیدی یا خدماتی و یا کاری که چیزی به این دنیا اضافه کنند فقط از سود واسطه گری خود برای یافتن سرمایه گزاران جدید بهره می گیرند  و عملا هیج کار مفیدی نمی کنند . 

 

در این میان  مبجث موفقیت و شاد زیستن فقط و فقط مورد سوء استفاده قرار می گیرد برای کسب سود شخصی بدون اینکه  برای جامعه و دیگران مفید باشند . از همه بد تر این افراد باعث خروج سرمایه از کشور می شوند .

 

ای کاش دوستان فعال در زمینه نت ورک مبحث روانشناسی موفقیت و شاد زیستن را به این گونه تجارت آلوده نمی کردند . 

 

این کار شباهت زیادی به کار افرادی دارد که دین و مذهب را به تجارت آلوده می کنند تا بواسطه مذهب به منافع خود برسند . 

 

 فرهاد

 



[ شنبه 26 مرداد 1387 - 06:08 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| فرهاد ] [۲ - دیدگاه , ] [+]

۱۴۱ - لحظه حال

پنجشنبه 30 خرداد 1387

دانش ما از جهان هستی و خلقت دیدگاه و جهان بینی ما را می سازد و اعتقادات ما را شکل می دهد  و اعتقادات  بر عملکرد و گفتار و رفتار و پندار های ما اثر می گذارد . و به نوبه خود پندار و  گفتار و رفتار ما سرنوشت ما ن را تعیین می کند.  

 

شاید کشور هند بیشترین فقیر را در دنیا  داشته باشد اما آمار می گوید هندیان شاد ترین مردم دنیا هستند ....    

 

کسانی که هند بوده اند از اختلاف طبقاتی و فقر بسیار شدید  مردم می گویند  طوری که بسیاری از مردم در کنار پیاده روها زندگی می کنند و با آبی که در چاله های خیابان جمع شده خود را می شویند اما  زندگی در هند بدون اظطراب و تنش در جریان است و حسادت و کینه بین ثروتمند و فقیر نیست .... شاید فقرا هم به اندازه ثروتمندان شاد هستند   هرچند به اندازه آنها از لذات بهره مند نیستند . 

 

 اما در بسیاری کشورها از جمله کشور خودمان زندگی پرتنش تر و پر اظطراب تر است و این در مورد همه قشرها چه فقیر چه متوسط و چه پولدار صادق است . همه  از مشکلات می نالند و خیلی از پولدارها خواب راحت ندارند .     

  

البته قصد ندارم نظر کلی بدهم آمار و ارقام هم ندارم فقط برداشت خود را از آنچه که دیده ام می گویم شاید دیگران به گونه ای دیگر دیده باشند ...      

  

نکته مهم این است که ما انعکاس آنچه را که درون خودمان است در بیرون می بینیم . اگر  ما با زندگی از در صلح و آرامش در آمده باشیم زندگی را در صلح و آرامش می بینیم   . شاید هندیان فقیر همین کار را کرده باشند . قطعا تعریف آنها از زندگی و جهان بینی آنها به گونه ایست که به آنها این احساس را می دهد .     

 

منظور من این نیست که زندگی باید گل و بلبل باشد تا ما بتوانیم با آن از درصلح درآییم بلکه باید آن را همینگونه که هست دوست بداریم و علی رغم مشکلات و کمبود ها و بدی ها با آن کنار بیاییم .   

   

اینجا یک مسئله پیش می آید . شاید پذیرفتن زندگی همانگونه که هست باعث توقف ما شود و  انگیزه ما را برای رشد و پیشرفت از ما بگیرد همانگونه که خیلی از هندیان فقیر هستند . 

 

اما گاه نارضایتی حرکتی شدید ایجاد می کند و شخص همه انرژی خود را  صرف تغییر شرایط می کند .  

 

اما به نظر من باید بتوانیم راه حل سومی بین دو شیوه فوق بیابیم .

یعنی با رضایت حرکت کنیم . زندگی و جهان را همین  گونه که هست بپذیریم و دوست بداریم و در عین حال برای بهتر شدن و رسیدن به رویاهایمان تلاش کنیم .  

  

   اما هر گز نباید لذت زیستن در لحظه حال را از دست بدهیم چون لحظه حال همه چیز ماست و هیچ چیز جز آن وجود ندارد (نیست ) .  

 

اگر لحضه حال را از دست بدهیم و در ناراحتی و غم گذشته و آینده سر کنیم همه چیزمان را باخته ایم . همه آنچه که ما داریم همین یک دم است نه آینده ای وجود دارد نه گذشته ای . آنها تصاویری بیش نیستند   آن هم در ذهن . ..... فقط تاثیر آنها باقیست .  

 

  فرهاد

 



[ پنجشنبه 30 خرداد 1387 - 08:06 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : پنجشنبه 30 خرداد 1387 - 07:06 ق.ظ]

[ پیام ()|| فرهاد ] [۲ - دیدگاه , ] [+]

۱۳۹ - دعا

یکشنبه 12 خرداد 1387

تمام هفته را مشغول دعا  برای آمدن باران بودیم  غافل از اینکه خدا به فکر  کودکی  ا ست که چکمه ها یش سوراخ شده بودند . 

   

جمله کوتاهی بود اما پر  معنی ...... ما دانسته و ندانسته در حال  آرزو کردن و دعا کردن  و از خدا خواستن هستیم ... اما از کار خدا غافلیم ... 

 

  گاه باران برای ما رحمت است وبرای دیگران  سیل  ...محدودیت از خدا نیست . از ما هم نیست . سیستم دنیا اینچنین است    

   

نمی شود همه همه چیز را یک جا داشته باشند . مثل الاکلنگ است که وقتی  یک طرف که بالا برو طرف دیگر پایین می آید . 

 

اگر شما در این سوی دنیا بیش از حد نیازتان آب مصرف کنید در گوشه ای دیگر شخصی با کمبود آب  مواجه خواهد شد

 

اگر بشقابت را بیش از آنچه میل داری پر کنی گرسنه ای را در گوشه ای از دنیا گرسته تر می کنی . 

 

شاید این حرفها بی پایه و اساس به نظر  بیایند اما بیشتر اکتشافات و تکنولوزی و حقایقی که امروز زنگی ما را پر کرده اند نیز روزی بی اساس به نظر می آمدند 

 

آیا هزار سای پیش کسی باور می کرد بشر به سیاره ای دیگر برود یا با موبایل حرف بزند یا از آب روشنایی تولید کند ؟ و ....................... 

 

اگر برای اثبات هر چیزی منتظر دانشمندان بایستیم ممکن است دیر شود . 

 

 فرهاد

 



[ یکشنبه 12 خرداد 1387 - 11:06 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| فرهاد ] [۲ - دیدگاه , ] [+]

۱۳۴ - دانستن

یکشنبه 8 اردیبهشت 1387

به قول انگلیسی ها       " knowledge is power " و به قول فردوسی " توانا بود هر که دانا بود " .  

برای توانایی و دانایی تعاریف متفاوتی می توان ارائه کرد و از دید گاه های گوناگونی می توان به آن نگریست .   

 

توان در فیزیک یعنی نیرو . یعنی انرژی و انرژی یعنی توانایی انجام کار . یعنی آنکه نیرو و توان داشته باشد می تواند کاری را به انجام برساند 

از سوی دیگر  دانایی یعنی دانستن یعنی دانش و دانش نیز انواعی دارد .  

  دانش فیزیکی و دانش روانی و دانش معنوی و البته برخی هم به جای گرد آوردن دانش فقط اطلاعات جمع می کنند . و این با دانستن متفاوت است .

  

خب شاید بتوانیم اینچنین نتیجه بگیریم که دانش فیزیکی توان فیزیکی ما را افزایش خواهد داد و ما را قادر خواهد ساخت که تاسیسات و اختراعاتی اینچنین بنا کنیم .

بشر اکنون در اوج دانش و تکنولوژی به سر می برد .

 

دانش روانی نیز توان روانی و ذهنی ما را بالا  می برد و ما از لحاظ عاطفی و احساسی و ذهنی متعادل تر و متوازن تر خواهیم شد .

با شناخت بیشتر بخش عاطفی و روانی خود توان بیشتری در هدایت و کنترل زندگی و روابط خود خواهیم داشت و قادر خواهیم بود شاد تر و موثر تر زندگی کنیم .

 

اما دانش معنوی یا شناخت که البته نباید با مذهب یا اخلاق اشتباه گرفته شود نیز به ما نوعی توان و نیرو می دهد و ما بواسطه این نیرو قادر به انجام کاری خوا هیم بود

 

به نظر من دانش فیزیکی و روانی ما را فقط در همین مقطع از زندگی یعنی از تولد تا مرگ یاری می کنند اما دانش معنوی باعث رهایی ما از چرخه مرگ و زندگی خواهد شد و ما را در سراسر حیات روحانی ( معنوی ) یاری خواهد کرد .  باز هم تاکید می کنم حیات معنوی یا روحانی را با زندگی مذهبی یا اصول اخلاق اشتباه نگیرید . روحانی بودن در اینجا با مذهبی بودن یکی نیست

 

دانش فیزیکی همچون چراغی است که فقط مقابل پای ما را روشن می کند و دانش روانی کمی از محیط اطراف را هم روشن می کند اما دانش معنوی خورشیدی است که همه هستی ما را نور افشان کرده و کم کم ما را از تاریکی زندگی جسمانی می رهاند .

 

بشر به خیال اینکه دانش زمینیش چراغ راه اوست به آن دل خوش کرده . این به مانند رانندگی در شب است که چراغ های ماشین ما فقط مقابل ما را روشن می کنن و شاید بتوان گفت دانش روانی مانند رانندگی در خیابانی است که چراغ های زیادی آن را روشن کرده و به کمک چراغ های  ماشین آمده اند . اما دانش معنوی رانندگی در نور خورشید است .

  

این به معنی انکار دانش نیست بلکه فقط یک مقایسه است .

   

در پست های بعدی این بحث را ادامه می دهم .

 

  فرهاد



[ یکشنبه 8 اردیبهشت 1387 - 09:04 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| فرهاد ] [۲ - دیدگاه , ] [+]

۱۲۷- درسهای کوچک زندگی

چهارشنبه 24 بهمن 1386

سلام دوستان .

بالاخره فرصتی دست داد تا بعد از دو ماه سری به اینترنت بزنم.اینبار کمی از تجربیات خودم می نویسم .

به نظر من به جای اینکه سعی کنیم زندگی و جهان هستی رو کنترل کنیم بهتره سعی کنیم با اون هماهنگ بشیم . البته به این منظور باید بتونیم ذهن و عواطف خودمون رو کنترل کنیم .

هماهنگی هنر بزرگیه . در بعضی فلسفه ها از این هماهنگی به عنوان عشق و گاهی تسلیم یاد شده .

این ممکنه اول به نظر ایستا (پسیو یا غیر پویا ) بیاد اما برعکس به دست آوردن چنین هماهنگی نیاز به پویایی و حرکت داره . مثل دو چرخه سواری که برای حفظ تعادل خودش باید حرکت کنه .

 

در سالهای گذشته در اکثر اتفاقاتی که برام افتاده حضور یک شعور برتر رو حس کردم .

هر وقت کارم رو از دست دادم بعد از مدتی یک کار بهتر به دست آوردم . هر وقت مشکلی پیش اومده رشدی هم وجود داشته و راه حلی هم براش پیدا شده .

دیگه کم کم نسبت به این مسئله که اتفاقات رو به دید مثبت نگاه کنم شرطی شدم .

 

انگار یه قانون نا نوشته هست که میگه اگه مدتی کار ها خوب پیش نرفت نگران نباش به زودی همه چی مرتب میشه .

اگه مشکلی پیش اومد کمی صبر کن راه حلی پیدا میشه . البته صبر پویا نه صبر ایستا .

صبر کردن به معنی دست روی دست گذاشتن و کاری نکردن نیست بلکه ما باید بدون اینکه احساسات خود را درگیر کنیم یا تقلای بیهوده کنیم فقط کاری رو که لازمه انجام بدیم . اگه به نشونه ها توجه کنیم مسیر درست رو پیدا خواهیم کرد .

خلاصه اینکه زندگی به من ثابت کرده که اگه بهش گوش بدیم و باش هماهنگ باشیم ما رو به سلامت پیش می بره .

 

چند روز پیش داشتم دو تا کامپیوتر جدید رو برای آموزشگاه آماده می کردم و کلی نرم افزار و برنامه روی هار د ها کپی کردم اما بعد متوجه شدم یکی از سی دی ها ویروسی بوده . یه ویروس به نام نیو فولدر و یه عالمه ویروسهای دیگه . این ویروس اجازه نمی داد رو سیستم آنتی ویروس نصب کنم و پنچره رو می بست .هارد به هارد هم کردم اما هارد دوم هم ویروسی شد .

وارد جزئیات نمی شم اما یکی دوروز مدام راه حل امتحان می کردم . نمی خواستم هارد رو فرمت کنم چون خیلی براش زحمت کشیده بودم

بالاخره یه آنتی ویروس خوب پیدا کردم و بدون نصب دوباره ویندوز یا فرمت کردن هارد مشکل حل شد.

درد سر زیادی کشیدم اما چیز های زیادی هم یاد گرفتم .مثلا یکی دو تا ویروس جدید رو شناختم . یه آنتی ویروس توپ گیر آوردم و یه آشنا پیدا کردم کردم که تو این زمینه ها میتونه کمک کنه و کلی چیز جدیدهم راجع به کامپیوتر و ویروس ها یاد گرفتم .و بر عکس چیزی  که تمام خدامات کامپیوتری ها بهم گفتن بدون نصب دوباره ویندوز یا فرمت کردن هارد تونستم کامپیوتر ها رومرتب کنم .

 

مسائل کوچیکی مثل این در زندگی روز مره ما زیاد رخ میدن و شاید به نظر خیلی مهم و جدی نیان اما زندگی مجموعه ای از همین درسهای کوچیک و گاه بزرگه

 

شاد و پیروز باشید .

فرهاد



[ چهارشنبه 24 بهمن 1386 - 09:02 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| فرهاد ] [۲ - دیدگاه , ] [+]

۱۰۹ - جوجه اردک زشت

شنبه 27 مرداد 1386
داستان جوجه اردک زشت را همه شنیده ایم . او فکر می کرد زشت است و دوست داشت مثل بقیه باشد اما در واقع او زیبا تر و بهتر از بقیه بود اما خود از آنچه که داشت بی خبر بود . دیگران به او تلقین کرده بودند که زشت است و او باور کرده بود . چون مانند آنها نبود او را زشت می پنداشتند . حال و روز ما انسانها هم فرق چندانی با داستان جوجه اردک زشت ندارد . چه بسا آنچه ما هستیم و آنچه که داریم بسیار بسیار خوب و زیبا باشد اما چون با معیار ها و هنجارهای محیط اطرافمان همخوانی ندارد سعی در عوض کردن خودمان می کنیم و تلاش می کنیم مثل دیگران نرمال به نظر برسیم . جوجه اردک داستان ما به عالم بالاتری تعلق داشت .او اصلا اردک نبود او یک قوی زیبا بود که با اردک ها به دنیا آمده بود . ما نیز می توانیم ارزش حقیقی وجود خویش را کشف کنیم و شاید روزی بفهمیم که به چه گروه و دسته ای تعلق داریم . اکثر آدمهایی که در جامعه مد زده امروزی دچار افسردگی و ناراحتی می شوند در واقع نمی دانند که مانند جوجه اردک زشت ( قوی زیبا ) بین اردک ها گرفتار آمده اند . ارزش واقعی خود را نمی دانند . اگر خویش را کشف کنند شاید بتوانند جمع مناسب خویش را نیز پیدا کنند . این خیلی شبیه داستان جاناتان مرغ دریایی نوشته ریچارد باخ است . این کتابیست شگفت انگیز و پر معنا . داستان پرنده ای که اوج گرفت و جهانی بالاتر را یافت . جایی نه چندان دور اما پرندگان دیگر را به آنجا راهی نبود . در نظر آنان که پرواز را نمی فهمند هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر به نظر خواهی آمد فرهاد

[ شنبه 27 مرداد 1386 - 03:08 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| فرهاد ] [۲ - دیدگاه , ] [+]

۱۰۶ - دیدگاه

دوشنبه 8 مرداد 1386
 

اگر:

A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z

برابر:

26 25 24 23 22 21 20 19 18 17 16 15 14 13 12 11 10 9 8 7 6 5 4 3 2 1

باشد.... آن گاه داریم ...

کار سخت  HARD WORK

               H+A+R+D+W+O+R+K

98%=11+18+15+23+4+18+1+8

دانش KNOWLEDGE

             K+N+O+W+L+E+D+G+E          

96%=5+7+4+5+12+23+15+14+11

دوست داشتن LOVE

            L+O+V+E

54%=5+22+15+12

پس چه چیز 100% را می سازد؟

پول؟...نه!!! MONEY

             M+N+O+E+Y

72%=25+5+14+15+13

هر مسئله ای راه حلی دارد تنها اگر نگرشمان را تغییر دهیم.به قسمت بالا

برگردید، به 100% واقعاً به چه چیزی برای یک قدم پیش تر رفتن احتیاج داریم؟؟

نگرش ATTITUDE

                 A+T+T+I+T+U+D+E

100%=5+4+21+20+9+20+20+1

این نگرش ما نسبت به زندگی و کار است که که زندگی را 100% می سازد!!!

نگرش تان را تغییر دهید تا بتوانید زندگی تان را تغییر دهید!!!

«نگرش همه چیز است»

منبع:مجله موفقیت

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

البته این مقاله بیش از اینکه یک واقعیت علمی و ثابت شده باشد بازی با اعداد و کلمات است اما عجیب است که این بازی گاهی  چقدر می تواند به واقعیت نزدیک باشد . البته نه در همه موارد . مثلا علاقه interest  از ۱۰۰٪هم بالا می زند .

به هر حال موفقیت مجموعه ای است از عوامل متفاوت

سخت کوشی ، مثبت اندیشی (نگرش مثبت ) ، نیروی درونی ، عشق  ، آگاهی ، تعیین هدف و ......

به نظر شما کدومشون از همه مهمتره ؟؟؟؟

فرهاد



[ دوشنبه 8 مرداد 1386 - 02:07 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : چهارشنبه 17 مرداد 1386 - 08:08 ق.ظ]

[ پیام ()|| فرهاد ] [۲ - دیدگاه , ] [+]

۲ - دیدگاه

شنبه 30 تیر 1386

 

اگه دقت كرده باشی توی زندگی واقعی هم مار داریم هم نردبون . بعضی وقت ها اون قدر باید صبر كنی تا شش بیاری و بتونی بازی رو شروع كنی . شادید سالها زندگی كنی ولی هیچ وقت نتوتی شش بیاری . این شش میتونه همون هدف و راهی باشه كه توی زندگی ات انتخاب می كنی . شش آوردی شروع می كنی به جلو رفتن . شاید اولش یك آوردی یا شاید پنج یا دوباره شش آورردی . نباید از این كه یك آوردی حالت گرفته شه و نه از این كه شش آوردی خوشخال باشی از كجا معلوم كه با همین یك آوردن به یه نردبون نرسی و شش تو رو نندازه توی دهن ماری كه مجبور شی دوباره از اول شروع كنی ؟

چه بخوای چه نخوای سر راهت هم مار هست هم نردبون . اگه مار نیشت زد خودتو نباز دوباره می تونی شروع كنی . قانون این بازی اینه كه هیچ وقت از صفحه بیرون انداخته نمی شی مگه اینكه خودت بخوای بازی رو نیمه كاره رها كنی .

شروع كه كردی باید تا ته بازی رو بری . حالا بستگی به خودت داره كه چقدر اراده ات رو جزم كنی كه ادامه بدی . ولی اینو مظمئن باش هر چقدر هم مارها تو رو نیش بزنن باز می تونی به خونه ی آخر برسی . مهم چه جور رسیدنه . اون طرف قضیه رو همه ببین ممكنه یه عدد كوچیك و نا قابل مثل یك تو رو از یه نردبون ببره بالا كه خیلی جلو بیفتی . ولی بازم مواظب باش دست و پاتو گم نكنی چون هنوز هم سر راهت مار هست كه نیشت بزنه فقط باید با تحمل و تامل جلو بری وقتی هم به خونه آخر رسیدی دمت گرم به یه هدفت جامه عمل پوشاندی . پس دوباره تاس رو بنداز كه برای رسیدن به هدف دیگه دست به كار شی . حالا دیدی زندگی مثه مار و پله می مونه . نمی دونم چند بار تا حالا توی زندگی مار نیشت زده ولی امید وارم هر بار كه نیشت زد دوباره تاس رو انداخته باشی . می دنونی اگه مار نبود نردبون معنا نداشت . امیدوارم زندگی ات همیشه پر از نردبون باشه و خودت هم نردبون باشی برای دیگران .

لیلا صوفی نژاد ماهنامه ی موفقیت

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 21:57  توسط فرهاد داودی  |  2 نظر

 

"اگر عمر دوباره داشتم مى كوشیدم اشتباهات بیشترى مرتكب شوم. همه چیز را آسان مى گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر مى شدم. فقط شمارى اندك از رویدادهاى جهان را جدى مى گرفتم . اهمیت كمترى به بهداشت مى دادم. به مسافرت بیشتر مى رفتم. از كوههاى بیشترى بالا مى رفتم و در رودخانه هاى بیشترى شنا مى كردم. بستنى بیشتر مى خوردم و اسفناج كمتر . مشكلات واقعى بیشترى مى داشتم و مشكلات واهى كمترى. آخر، ببینید، من از آن آدمهایى بوده ام كه بسیار مُحتاطانه و خیلى عاقلانه زندگى كرده ام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته منهم لحظاتِ سرخوشى داشته ام. اما اگر عمر دوباره داشتم از این لحظاتِ خوشى بیشتر مى داشتم. من هرگز جایى بدون یك دَماسنج، یك شیشه داروى قرقره، یك پالتوى بارانى و یك چتر نجات نمى روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبك تر سفر مى كردم .

اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى رفتم و وقتِ خزان دیرتر به این لذت خاتمه مى دادم . از مدرسه بیشتر جیم مى شدم. گلوله هاى كاغذى بیشترى به معلم هایم پرتاب مى كردم . سگ هاى بیشترى به خانه مى آوردم. دیرتر به رختخواب مى رفتم و مى خوابیدم. بیشتر عاشق مى شدم. به ماهیگیرى بیشتر مى رفتم. پایكوبى و دست افشانى بیشتر مى كردم. سوار چرخ و فلك بیشتر مى شدم. به سیرك بیشتر مى رفتم

.

در روزگارى كه تقریباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مى كنند، من بر پا مى شدم و به ستایش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع مى پرداختم. زیرا من با ویل دورانت موافقم كه مى گوید : "شادى از خرد عاقل تر است

".

اگر عمر دوباره داشتم، گْلِ مینا از چمنزارها بیشتر مى چیدم

منبع : اینترنت

فرهاد

البته ویل دورانت درست گفته اند اما عشق بالا ترین شادی ها و خرد هاست

 

 

این قطعه یکی از نوشته های نویسنده ای به نام دان هرالد است
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 21:40  توسط فرهاد داودی  |  یک نظر

 واژه ی آزادی  هم مثل خیلی کلمات دیگر همچون عشق . خدا . شادی . موفقیت . خوبی . بدی . درست . غلط و  بسیاری مفاهیم دیگر  برای هر کس تعریفی متفاوت دارد . هرچند می توان یک تعریف کلی از آن ارائه داد اما در کاربرد و عمل  اختلاف نظر زیاد است . 

به نظر  من جمله ی زیر به بهترین نحو ممکن آزادی را تعریف می کند و محدوده ی آنرا مشخص می کند .

آزادی هرکس جایی تمام می شود که آزادی دیگری شروع

می شود .

بنابر این آزادی امری است  نسبی و از شخص به شخص و از محیط به محیط متفاوت است .

مردم برداشتهای متفاوتی از کردار وعقاید بکدیگر دارند  . مثلا ممکن است عده ای فکر کنند نوع لباسی که شما می پوشید برای آنها و فرهنگ و عقایدشان تحدید کننده و مضر است و  به حریم شخصی  و آزادی شما تجاوز کنند . اما دیگران معتقدند که لباس و ظاهر شما فقط و فقط به خودتان مربوط است  حتی اگر آنرا نپسندند به خود حق دخالت نخواهند داد .  و گروه  سوم هم ممکن است طرف شما باشند و ظاهر گروه مخالف شما را نپسندند .

بیشتر جنگها و کشمکش های اینچنینی از یک مشکل ریشه می گیرند و آن  احساس حق به جانبی است .

حق به جانبی یکی از بزرگترین انحرافهای اجتماعی انسان است . وقتی احساس حق به جانبی کردید  به خود اجازه می دهید  در  عقاید شخصی دیگران و حریم خصوصی آنها و حتی ظاهر و نوع موسیقی که گوش می کنند نیز  دخالت کنید .

بهترین رویکرد این است که هر کس اعتقادات و روش خود را دنبال کند و به دیگران هم اجازه بدهد  به روش خودشان زندگی کنند و اعتقادات خود را داشته باشند . 

 دیگران را همانگونه که هستند بپذیرید حتی اگر اعتقاداتشان را قبول ندارید .

کافیست باور کنید که لزوما حق با شما نیست بلکه دیگران هم به روش خودشان زندگی می کنند  و دنیا را می بینند و فقط امکان دارد راه شما بهتر از آنها باشد .

این یک حس ناخودآگاه است که فکر می کنیم  انسانهایی که متفاوت فکر می کنند دشمن ما هستنند . این اندیشه را اصلاح کنید تا بتوانید با انسانهای متفاوت کنار بیاید و از کنار هم بودن لذت ببرید و دنیای خود را گسترش بدهید .

البته همه اینها به این شرط است که دیگران هم ما را آزاد گذاشته  و به حریم شخصی و اعتقادات ما احترام بگذارند .

این بیشتر تعریفی از آزادی اجتماعی بود . آزادی معنوی بسیار متفاوت است . حتی اگر در بالا ترین سطح اجتماعی آزادی داشته باشیم  باز هم اسیر جسم خاکی و زندگی زمینی خود هستیم تا روزی که در روح خویش آزاد شویم و خود را از قفس تن و نفس ( ذهن ) برهانیم . آنگاه برای همیشه در آزادی خواهیم زیست . چه در جسم و در این دنیا باشیم چه نباشیم  آنگاه که از قفس تن رهیدیم برای همیشه آزاد خواهیم بود . حتی تصور چنین آزادی نیز پیش از تجربه کردنش دشوار و باور نکردنی خواهد بود .

چه بهتر که به جای تلاش برای کسب آزادی اجتماعی برای آزادی معنوی خویش تلاش کنیم . آنگاه آزادی اجتماعی را هم خواهیم داشت .

شاد  و آزاد باشید .

فرهاد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 2:13  توسط فرهاد داودی  |  8 نظر

 امشب یه تبلیغ تو تلویزیون دیدم ...  یه عكس  دست جمعی بود از نفرات اول كنكور و  گوینده داشت  برای قلم چی تبلیغ می كرد  همزمان   یك كادر مربع شكل نورانی  دور سر نفراتی كه   شاگردای قلمچی بودن روشن خاموش می شد .  با این حساب بیش از نیمی از اونها شاگردای قلم چی بودن  و حالا هم جزء نفرات اول كنكور . این همه قبولی واقعا كارنامه ی قابل قبولیه و

اولین چیزی كه به ذهن آدم میاد اینه  كه :

پس با قلم چی شانس رفتن به دانشگاه  و رتبه اول شدن بیشتره .

 اما  نا خود آگاه توجهم جلب شد به اونا یی كه مربع نورانی قلم چی دور سرشون روشن نشد ه بود  یعنی شاگردای قلم چی نبودن . و این جمله به ذهنم رسید :

 پس بدون قلم چی هم میشه رفت دانشگاه و رتبه اول شد

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 19:36  توسط فرهاد داودی  |  آرشیو نظرات

 

پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است

پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است


پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید:

پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم
بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند

پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است

بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است


بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود
پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم

مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم
!
پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است
!
مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد

و معامله به این ترتیب انجام می شود


نتیجه اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید
چیزهایی بدست آورید. اما باید روش مثبتی برگزینید
.

 
A Short Cute Story
Father: I want you to marry a girl of my choice
Son: "I will choose my own bride!"
Father: "But the girl is Bill Gates's daughter."
Son: "Well, in that case...ok"

Next, Father approaches Bill Gates.
Father: "I have a husband for your daughter."
Bill Gates: "But my daughter is too young to marry!"
Father: "But this young man is a vice-president of
the World Bank."
Bill Gates: "Ah, in that case...ok"
Finally Father goes to see the president of the World Bank.
Father: "I have a young man to be recommended as
a vice-president."
President: "But I already have more vice- presidents
than I need!"
Father: "But this young man is Bill Gates's son-in-law."
President: "Ah, in that case...ok"
This is how business is done!!

Moral: Even If you have nothing, You can get
Anything. But your attitude should be positive

 

منبع: اینترنت                              

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 21:34  توسط فرهاد داودی  |  آرشیو نظرات


[ شنبه 30 تیر 1386 - 04:07 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| فرهاد ] [۲ - دیدگاه , ] [+]